|
برخی از مفاهیم انسانی دریک زمینه و یا ا یدئولوژی سیاسی بیشتر قابل فهم ودرک هستند.لیبرالیسم ازاینگونه مفاهیم است. دراندیشه لیبرالیسم تکیه و تاکید بر مفهوم آزادی های فردی وبرمبنای درک انسانی از این مقوله قرار دارد اگر چه در میان لیبرال ها بر سر این مفهوم تفاوت های قابل ملاحظه ای موجوداست. در کلیات لیبرال ها بر آزادی فردی تکیه می کنند زیرا معتقدند که اغلب انسان ها قادرند در آزادی زندگی نموده و شرایط آزادی را درک کنند. همین اعتقاد لیبرال ها راازکسانی که فکر می کنند بشر در محاق هوس ها و احساسات غیرقابل کنترلی قرار دارد که او را به جهات مختلف متمایل می کند جدا می سازد. لیبرال ها تایید می کنند که انسان هوس و آرزو دارد ولی درعین حال بر این باورند که بشر ازطریق عقل و منطق توانایی کنترل و هدایت هوس ها و تمنیات خود رادارد از نظر لیبرال ها،. غالب مردان و زنان، به منافع خود آگاهی کامل دارند و قادرند در چارچوب آن منافع عمل کنند. لیبرال هاعموما منفعت شخصی را انگیزه اصلی تلقی می کنند. اما بسیاری نیز معتقدند این انگیزه باید با دقت به سمت نوعی منافع عام هدایت شود، هرچند بیشتر قبول دارند که عاقلانه است فکرکنیم که برای مردم منفعت فردی بر رفاه دیگران ارجحیت دارد. در چنین حالتی همه این انسانهایی که دارای انگیزه عقلایی منفعت فردی هستند به رقابت با دیگران می پردازند و در نتیجه تا زمانی که رقابت «عادلانه» و مقید به حدود «مناسب» باشد، شرایط سالم اجتماعی را اشاعه می دهد. اما اینکه دقیقا چگونه «عادلانه» و«مناسب» را می توان تبیین و تعریف کرد خود مورد اختلاف و مشکل است. از دیدگاه لیبرالها، انسان عقل گرا، رقابت گرا و منفعت طلب است ولذا قادر است درآزادی زندگی کند؛ ولی برداشت لیبرالها ازآزادی چیست؟ در پاسخ به این سوال باید بگوییم آزادی یک رابطه سه وجهی است که در آن فرد عامل بی آنکه درقید مانع باشد به جستجوی هدف می پردازد. برای لیبرال ها اشاعه آزادی گروه یاطبقه ویژه ای از مردم مطرح نیست بلکه آزادی هریک از افراد جامعه انسانی به تنهایی اهمیت دارد. به همین منظور سعی لیبرال ها آزاد کردن فرد از مجموعه ای از قیود و محدودیت ها و بر طرف کردن مجموعه ای از موانع است. در ابتدا لیبرال ها درصدد بودن موانع اجتماعی، و حقوقی موجود بر سرراه فرد را از میان بردارند بویژه موانع ناشی از رسوم اجتماعی و قیود ناشی از وابستگی فئودالی و تحمیل های مذهب. پس از آن برخی دیگر ازلیبرال ها در صدد برآمدند به موانعی مانند فقر، پیش داوری های مبتنی بر نژاد، جنسیت، جهل، و بیماری بپردازند. علیرغم این تفاوتها، لیبرال ها دریک مورد توافق دارند که فرد باید آزاد باشد تا برای خود به عنوان یک مرد و در این اواخر به عنوان یک زن تصمیم بگیرد و انتخاب کند که در زندگی به دنبال چه هدفی هست. بیشترلیبرال ها در این نکته اتحاد نظر دارند که هر مرد یا زنی می تواند به بهترین نحو قضاوت کند که چه چیزی به منفعت اوست بنا بر این تا زمانی که فرد تصمیم به مداخله در آزادیهای دیگران نداشته اشد باید در نحوه زندگی خویش آزادباشد. نمودار زیر این رابطه را نشان می دهد:
این امربه منزله برابری است که خود از اصول اولیه نظریه لیبرالیسم می باشد. در نظریه لیبرالیسم هر فرد بایدازفرصتی برابر با دیگران برخوردار باشد تا ازآزادی بهره مند شود. آزادی هیچ فردی بر دیگری برتری ندارد و البته این اصل به معنای برابری در موفقیت نیست. لیبرالها بر این باورند که برای موفق شدن، فرد باید فرصتی برابر با دیگران داشته باشد نه آنکه همه باید به یک اندازه موفق شوند. چراکه در لیبرالیسم اصل بر رقابت ورقابت آزاد است. امتیاز بر دیگران، انحصار، برتری یک طبقه خاص، یا هرمانعی که بر سر راه رقابت آزاد ایجاد شود و یا موجب امتیاز یک فرد بر دیگری گرددد خواه ناشی از مذهب باشد یا به سبب نژاد و جنسیت، باید ازمیان برداشته شود . در حقیقت، لیبرالیسم، آزادی فردی را از طریق تضمین فرصتِ برابر برای افراد و آحاد مردم در جامعه ای که توان وتحمل اندیشه مخالف راداشته باشد اشاعه می دهد. در جوامع غربی اندیشه لیبرالیسم با تار و پود جامعه بافته شده و جنبه تاریخی دارد. لذا برای درک چگونگی این امر باید نگاهی به گذشته و چگونگی شکل گیری آن داشته باشیم. [ادامه دارد].
|