| سخن هفته |
| ترک اعتیاد به رفاه |
|
|
نوشته نیما سنندجی
|
|
|
سیامک عالیان در یک کشور دولت رفاه اسکاندیناویایی چیزی شبیه یک دردانهی کمیاب است، یعنی یک کارآفرین موفق مهاجر. آقای عالیان در سال 1989 با مدرک فیزیک هستهای از دانشگاه تهران به سوئد مهاجرت کرد. از آنجا که موفق به یافتن شغلی در زمینهی تخصصی خود نشد، مشغول به تحصیل در رشته الکترونیک گردید و همزمان یک شرکت واردات قطعات کامپیوتری تاسیس کرد. در طی شش سال، سود ناویژهی سالانهی شرکت او به ده میلیون یورو رسیده است.
آقای عالیان اشاره میکند که در آغاز بسیاری از اطرافیاناش وی را از کارآفرین شدن بر حذر میداشتند: آنها میگفتند که "چه دلیلی دارد که کسی به دنبال بر پا کردن یک کسبوکار جدید باشد؟" ]...[ اولین پیام جامعهی سوئد، بخصوص برای مهاجران، این نیست که آنها باید کار کنند و به دنبال خوداشتغالی باشند. پیام این است که دولت از تو مراقبت خواهد کرد. در دنیای غرب، اغلب سوئد را به عنوان بهشت سوسیال دموکراسی و اثبات بیچونوچرای توانایی دولت رفاه در تعالی جامعه میشناسند. با این وجود، بسیاری از ناظران خارجی و حتی بسیاری از خود سوئدیها در منافع مهندسی اجتماعی اغراق کرده و هزینههای آن را دست کم میگیرند. جامعهی همگن سوئد حتی پیش از گسترش دولت رفاه هم جامعهای برابریطلب بود که مشکلات اجتماعی اندکی داشت. اغلب این نکته را فراموش میکنند که در 1950 سوئد در مقایسه با ایالات متحدهی امروز مالیاتهای پایینتر و موانع تجاری کمتری داشت و سوئدیهایی که در سن کار بودند نیز ساعات بیشتری کار میکردند. و نیم قرن پیش از گسترش دولت رفاه هم، توزیع ثروت و درآمد یکنواخت در سوئد همان طور بود که امروزه هست. در دهههای 1950 و 1960، مهاجران به خوبی در جامعهی سوئد جذب میشدند. نرخ اشتغال مهاجران در 1950، بیست درصد بیشتر از نرخ اشتغال آنهایی بود که اصلیت سوئدی داشتند. نیم قرن بعد، در دوران بلوغ دولت رفاه، این تصویر به طور چشمگیری دگرگون شده است. بنا به آخرین ارقام، تنها 48 درصد از مهاجرانی که اصالت غربی ندارند، صاحب حرفهای درآمدزا هستند، که این میزان 30 درصد کمتر از نرخ متوسط است. این دسته افراد که تبارشان مثلا به ترکیه، شیلی، یوگسلاوی سابق، خاورمیانه، و شمال آفریقا میرسد نه برابر بیشتر از خود سوئدیها به برنامههای رفاهی دولت وابسته هستند. تردیدی نیست که یک نظام رفاهی سخاوتمند به بسیاری از خانوادههای مهاجر در بدو ورود کمک کرده و جذب آنها را در کشور جدید تسهیل میکند. با این وجود، مالیاتهای بالا، بازار کار کنترلشده، بالاترین حداقل دستمزدهای تحمیلشده توسط اتحادیههای کارگری، و برنامههای پرهزینهی پرداختهای انتقالی، در کنار هم، مهاجران را به طور موثری از ورود به بازار کار باز داشته است. سال گذشته، OECD به سوئد توصیه کرد که برای حل مشکل بیکاری مهاجران اصلاحاتی را در برنامههای رفاهی و بازار کار به اجرا گذارد. توصیههای سیاستگذاری OECD آسانسازی اساسی قوانین امنیت شغلی، انعطافپذیری بیشتر دستمزدها، و کاهش قابلتوجه میزان مزایای رفاهی را در بر میگیرد. اتحادیههای قدرتمند کارگری و نخبگان روشنفکر چپگرای سوئد با این اصلاحات مخالفت کردند. با این همه، تغییر در نگرش رایدهندگان سوئدی آغاز شده است. در سال 2006، رایدهندگان سوئدی سوسیال دموکراتها را از دولت برکنار کردند و یک ائتلاف راست میانه را که قول کاهش مالیاتها و مزایای رفاهی را میداد، بر سر کار آوردند. با این وجود، اصلاحات بازار کار در برنامههای انتخاباتی آنها غایب بود. البته نرخ بیکاری بالا در میان مهاجران محدود به سوئد یا اسکاندیناوی نیست. در سراسر اروپا، دولتها دریافته اند که سیاستهای نیکاندیشانهی بیمهی اجتماعی، بخصوص در میان مهاجران، منجر به طولانی شدن اتکای افراد به برنامههای رفاهی میشود. بلژیک در میان کشورهای اروپایی دارای بیشترین اختلاف بین نرخ اشتغال مهاجران و نرخ اشتغال ساکنان بومی میباشد. تصاویر خودروهای مشتعل در حومههای پاریس که به سراسر دنیا مخابره شد، مشکلات اجتماعی و اقتصادیای را که فرانسه با جمعیت مهاجران سرکش خود دارد، نشان میدادند. موانع عظیم بر سر ورود مهاجران به بازار کار موجب شده است که بسیاری از مهاجران در اروپا دیگر چندان به کسب مهارتهای زبانی و حرفهای اهتمام نورزند. این امر کاملا خلاف آن چیزی است که در آن سوی اقیانوس اطلس میگذرد. برای مثال، در سال 2000، درآمد متوسط خانوادههای ایرانی مقیم ایالات متحده 42 درصد بیشتر از درآمد متوسط خانوادههای امریکایی بود. این در حالی است که درآمد مهاجران ایرانی مقیم سوئد 39 درصد کمتر از متوسط کل کشور است. اوری هارکمن، عراقی 60 سالهای که یک شرکت مُد به نام "جاناتان مارتین" را در لسآنجلس اداره میکند، معتقد است که کشورهایی نظیر ایالات متحده و استرالیا که کار و کارآفرینی را پاداش میدهند، بهتر از "اروپای جامعهگرا" مهاجران را جذب خود میکنند. او میگوید که "در نظامهای رفاه اروپایی بسیار آسان است که به هزینهی دولت زندگی کرد و در این کشورها به حد کافی انگیزه برای کار کردن وجود ندارد." این نرخ بالای بیکاری نه تنها منابع عمومی را به شدت مصرف میکند، بلکه کارآمدترین راه جذب شدن تازهواردان را به کشور جدید از بین میبرد. اعتیاد دائمی به کمکهای رفاهی اثرات طولانیمدت و زیانباری بر جوامع مهاجران و شکلگیری هنجارهای آنها دارد. هنگامی که در یک محله بسیاری از بزرگسالان برای تامین معاش زندگی به کاری اشتغال نداشته نباشند، احتمال این که نسل کمسنوسالتر آن اجتماع اصول ضروری اخلاق کاری را بیاموزند، کاهش مییابد. اگر الگوهای نقشی نسل کودک و جوان بیکار باشند، احتمال این که نسل بعدی مهاجران همچنان در حاشیهی جامعهی میزبان باقی بمانند، افزایش مییابد. این امر میتواند دور باطلی از تنشهای اجتماعی را به وجود آورد. ممکن است مهاجران موقعیت نازلتر اجتماعی خود را معلول نژادپرستی و تبعیض قلمداد کنند. ممکن است بسیاری از ساکنان بومی نرخهای پایین اشتغال را نشانهی سستی و کاهلی خارجیان تعبیر کنند. این ترکیبی منفجرشونده از بدفهمیها و شکستهای اجتماعی است. آزادسازی علاج کامل مشکل جذب نشدن مهاجران در جوامع رفاه نیست، و بعید است که اصلاحات اقتصادی به تنهایی بتواند مشکل نرخ بالای بیکاری میان مهاجران را در اروپا ریشهکن کند. اما میتواند ما را بسیار به مقصود خود نزدیک کند. معرفی نویسنده: نیما سنندجی ریاست اندیشهکدهی کپتوس را در سوئد عهدهدار است. او همینک مشغول نگارش کتابی دربارهی مسالهی یکپارچگی مهاجران با جامعهی سوئد میباشد. وال استریت ژورنال، 17 مارس 2008 |
| < بعد | قبل > |
|---|