| سخن هفته |
| حرف بیربط کاهش ارزش پول داخلی |
|
|
نوشته استیو اچ. هنک
|
|
|
سیاستمداران گمراه بیماری کسری تجاری را با دلار ضعیف درمان میکنند. این درمانی است که از خود بیماری بدتر است.
فدرال رزرو در تقریبا یک هفته به طور چشمگیری نرخ تنزیل و نرخ هدف وجوه فدرال را دو مرتبه تغییر داد. این اقدام به معنی رها کردن هدف مبارزه با تورم توسط این بانک مرکزی است. این کاهش نرخ بهره سیاست دولت بوش (و فدرال رزرو) در خصوص دلار ضعیف را نیز تایید میکند. در حالی که این اقدام برای مخالفان تورم خبر بدی است، برای آنهایی که معتقد به مدیریت تجارت بینالمللی توسط دولت هستند، خبری خوشایند است. این دستهی اخیر بر این باور اند که کسری حساب جاری و تراز تجاری گسترده امریکا منعکسکنندهی فقدان رقابتپذیری در اقتصاد امریکا است که ذاتا چیز بدی است. مطابق این نظر، کاهش ارزش دلار مطلوب است، چرا که کالاهای امریکایی را جذابتر میسازد. چنین تفکری، حتی در میان برخی اقتصاددانان، تفکر شایعی است. اما این سخن حرف بیربطی است. تنها به آخرین کشمکش برای تضعیف دلار کمی تامل کنید. ارزش تجاری دلار از سال 2001، 21 درصد کاهش یافته است. حال آیا این تضعیف دلار باعث رونق شده است یا این که کسری تجاری را کاهش داده است؟ هیچکدام. از سال 2001 صادرات 78 درصد رشد کرده است، اما واردات از این رقم هم بیشتر رشد کرده است، یعنی 85 درصد. نتیجه این شده است که کسری تجاری در سهماههی سوم 2007، دو برابر سهماههی آخر 2001 بوده است. برای درک بهتر یاوه بودن این حرف بیربط (کاهش ارزش دلار)، به سال 1971 باز گردید. در آن سال نیکسون نظام نرخ ارز ثابت موسوم به برتون وودز را ملغا کرد. او نظام پایهی طلا را از بین برد، و تعرفهی اضافهای را بر واردات صنعتی اعمال کرد و از دیگر کشورهای صنعتی تقاضا کرد تا اجازه دهند ارزش ارزهایشان در مقابل دلار افزایش یابد. همهی این کشورها چنین کردند و به این ترتیب نظام ارزی مندرس کنونی به وجود آمد و آیین دلار ضعیف صاحب پناهگاه امنی در واشینگتن شد. آیا سیاست دلار ضعیف نیکسون باعث فزونی رشد صادرات نسبت به رشد واردات گردید؟ به هیچ وجه. از 1975، همه ساله تراز تجاری ایالات متحده منفی بوده است. هیچ چیز بهتر از داستان امریکا و ژاپن نمیتواند ناتوانی سیاست کاهش ارزش پول داخلی را در ایجاد مازاد تجاری نشان دهد. ایالات متحده از زمان زمامداری نیکسون راهبرد دوگانهای را در برابر ژاپن در پیش گرفته است: تهدید به حمایتگرایی در کنار تقاضا برای افزایش ارزش ین (یعنی دلار ضعیفتر). در میانهی این حماقت دورههایی از اعمال سیاستهای درست نیز وجود داشته است. در دورهی اول زمامداری ریگان (1981-84) و دورهی زمامداری کلینتون (بعد از آوریل 1995) سیاست دلار قوی به اجرا در آمد. با این حال، روند کلی همسو با نظر مرکانتلیستهایی بوده است که معتقد اند باید به دنبال دلار ضعیف بود. رشد ارزش ین از سال 1971، یعنی ارزشاش در نظام برتون وودز (360 ین در برابر یک دلار) به ارزش کنونی آن (106 ین در برابر هر دلار) 240 درصد میباشد. بنا به نظر طرفداران کاهش ارزش پول داخلی، تضعیف دلار در برابر ین در این حد و اندازه باید تغییرات عظیمی بر کسری تجاری ایالات متحده، بخصوص بر کسری تجاری امریکا با ژاپن، گذاشته باشد. اما چنین نشده است. نه تنها کسری تجاری ایالات متحده افزایش یافته است، بلکه سهم ژاپن از این کسری تجاری، از 26 درصد در سال 1977 به 58 درصد در سال 1991 افزایش یافت. (در سال 2000، چین جایگاه ژاپن در ایجاد کسری تجاری ایالات متحده را گرفت. هم اینک سهم ژاپن از کسری تجاری ایالات متحده 11 درصد است.) با تداوم "مشکل" کسری تجاری، دولت بوش و فدرال رزرو به همان نوشداروی بیاعتبار قدیمی روی آوردند، یعنی همان سیاست دلار ضعیف. مهمترین چیزی که از اوایل دههی 1990 به این سو تغییر کرده است این است که کسری تجاری، چه به طور مطلق و چه به طور نسبی، افزایش یافته است، و خشم حمایتگرایان از ژاپن منحرف گردیده و متوجه چین شده است. آیا سیاست دلار ضعیف وضعیت حساب جاری و حساب تجاری را دگرگون خواهد کرد؟ خیر. اصول حسابداری در علم اقتصاد به همان استحکام قوانین فیزیک هستند. کسری کنونی حساب جاری ما برابر با مجموع دو کمیت است: یکی مازاد سرمایهگذاری خصوصی بر پساندازهای خصوصی و دیگری کسری بودجهی دولت. ده سال گذشته را میتوان به سه دوره تفکیک کرد. در اواخر دههی 1990 بخش عمومی با مازاد مواجه بود، و کسری حساب جاری از جهش در سرمایهگذاری و همزمان کمبود پسانداز ناشی میشد. با پایان جهش دات-کام در سال 2000، سهم بخش خصوصی در کسری حساب جاری تنزل یافت. اما این کسری بیشتر از آن بود که تنها به واسطهی ولخرجیهای دولت به وجود آمده باشد. در اواخر سال 2003، رونق بخش املاک و مستغلات اثر خود را بر این کسری گذاشت، و شکاف بین سرمایهگذاری و پسانداز خصوصی در کنار کسری بودجهی دولت، هر دو با قدرت بر کسری حساب جاری افزودند. عدم موازنهی تجاری به تغییرات نرخ ارز ارتباط ندارد بلکه به میل به پسانداز (خالص پسانداز) مرتبط است. با گسترش رکود اقتصادی پیش رو، نرخ سرمایهگذاری خصوصی کاهش و نرخ پسانداز افزایش خواهند یافت، و به این ترتیب از شکاف بین سرمایهگذاری و پسانداز کاسته خواهد شد. همزمان، احتمالا کسری بودجهی دولت تدریجا افزایش خواهد یافت. در مجموع، کسری حساب جاری ممکن است اندکی بهبود یابد. با این وجود، شوربختانه این پیشرفت نخواهد توانست تقلای نابخردانه برای دلار ضعیف را متوقف سازد. پایان. استیو اچ. هنک استاد اقتصاد کاربردی در دانشگاه جان هاپکینز و همچنین پژوهشگر بنیاد کاتو در واشینگتن میباشد. صفحهی شخصی او را میتوانید در آدرس www.forbes.com/hanke بیابید. مجلهی فوربس، 25 فوریهی 2008 |
| < بعد | قبل > |
|---|