new book
سخن هفته
بُرون‌‌سپاری: یک انقلاب صنعتی دیگر؟
 
(2 ده‌نگدان)
نوشته الن اس. بلیندر‏

بررسی دوباره‌ی یک مجادله


در فوریه 2004، هنگامی که ان. گرگوری منکیو، یک استاد دانشگاه هاروارد که در آن زمان ‏به عنوان رئیس شورای مشاوران اقتصادی کاخ سفید خدمت می‌کرد، با عبارتی درباره‌ی ‏تجارت در یک رساله یک غوغای ملی به پا کرد، اقتصاددانان به دفاع از او برخاستند. منکیو ‏درباره‌ی پدیده‌ای اظهار نظر می‌کرد که به طرزی ناشیانه "برون‌سپاری" ( یا "تامین منابع ‏از آنسوی آبها") نامیده می‌شد – یعنی مهاجرت مشاغل، و نه افرادی که به آن کارها ‏مشغول اند، از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر. منکیو اظهار می‌دارد که ‏برون‌سپاری "آخرین جلوه‌ی منافع حاصل از تجارت است که اقتصاددانان از زمان ادام ‏اسمیت درباب آن سخن گفته‌اند. ... امروز نسبت به گذشته کالاهای بیشتری قابل تجارت ‏هستند، و این چیز خوبی است." هر چند سیاستمداران جمهوریخواه و دموکرات به یک ‏اندازه منکیو را به خاطر نگرش بی‌احساسش نسبت به از دست رفتن مشاغل امریکایی ‏مؤاخذه کردند، اقتصاددانان در حمایت از مدعای او که برون‌سپاری همان کسب‌وکار معمول ‏بین‌المللی است، صف کشیدند.‏

ادله‌ی اقتصادی آنها اصولا دقیق و درست بود: اصل شناخته‌ شده‌ی مزیت نسبی متضمن ‏این است که تجارت انواع جدید محصولات موجب بهبود قابلیت تولید و رفاه می‌شود. اما ‏منکیو و مدافعان او هم اهمیت و هم اثر مختل‌کننده‌ی برون‌سپاری بر کشورهای غنی را ‏دست کم می‌گیرند. گاهی اوقات تغییرات کمی چنان بزرگ اند که موجب تغییرات کیفی ‏می‌شوند، که برون‌سپاری نیز احتمالا چنین است. تا به امروز ما حتی نوک کوه یخ ‏برون‌سپاری را نیز ندیده ایم، ابعاد واقعی آن ممکن است سرگیجه‌آور باشد.‏

یقینا خشم دیوانه‌واری که در برابر اظهار نظر منکیو ابراز شد متناسب با اهمیت کنونی ‏پدیده‌ی برون‌سپاری نبود، چرا که هنوز برون‌سپاری پدیده‌ای مربوط به آینده است. هر چند ‏هنوز اطلاعات معتبر ملی‌ای در دست نیست، مطالعات جسته و گریخته  نشان می‌دهند ‏که تا کنون نزدیک به یک میلیون از مشاغل در بخش خدمات در ایالات متحده با ‏برون‌سپاری از دست رفته‌ اند. (یک میلیون به نظر عدد بزرگی است، اما در بازار کار ‏غول‌پیکر و سیال ایالات متحده، یک میلیون شغل کمتر از مقدار خالص مشاغلی است که ‏در هر دو هفته از بین می‌روند.) با این وجود، بهبود همیشگی در فن‌آوری و ارتباطات ‏جهانی تضمین‌کننده‌ی این است که در آینده "خدمات غیرشخصی" بیشتری دستخوش ‏برون‌سپاری خواهند شد. منظور از خدمات غیرشخصی خدماتی است که می‌توان آنها را ‏با عدم کاهش یا کاهش اندکی در کیفیتشان به طریق الکترونیک  ارائه کرد. ‏

پیش از هر چیز باید گفت که نباید موج آتی برون‌سپاری را یک فاجعه‌ی قریب‌الوقوع دید و ‏همچنین نباید تلاش کرد که جلوی آن را گرفت. منافع عادی حاصل از تجارت به این معنی ‏است که امکان ندارد که جهان به عنوان یک کل از افزایش بهره‌وری متضرر شود و ایالات ‏متحده و کشورهای صنعتی نیز نه تنها از تحولات قابل قیاس با گذشته ضرر نکرده اند بلکه ‏منتفع نیز شده اند. اما برای آنکه دوباره چنان شود، دولتها و جوامع جهان توسعه‌یافته باید ‏با چالشهای بزرگ، پیچیده و چندوجهی‌ای که برون‌سپاری به همراه می‌آورد، به خوبی ‏رویاروی شوند. سیستمهای آمار ملی، سیاست‌گذاری‌های تجاری، سیستم‌های ‏آموزشی، برنامه‌های رفاه اجتماعی، و سیاست، همگی باید با واقعیتهای جدید سازگار ‏شوند. متاسفانه، هیچ یک از اینها همینک رخ نداده اند.‏

مدرن‌سازی مزیت نسبی


کشورها به همان علتی که افراد، کسب‌وکارها، و مناطق تجارت می‌کنند، به آن مبادرت ‏می‌ورزند: برای بهره‌برداری از مزیت‌های نسبی‌شان. بعضی مزیت‌ها "طبیعی" هستند: ‏تگزاس و عربستان سعودی ذخایر غنی‌ای از نفت دارند که نیویورک و ژاپن فاقد آن اند، ‏طبیعت به هاوایی در قیاس با گرینلند جاذبه‌ی گردشگری بیشتری داده است.  در هر حال ‏نمی‌توان  چندان مزیت‌های طبیعی را تغییر داد.‏

اما در اقتصادهای مدرن، تنوع طبیعت خیلی کمتر از گذشته اهمیت دارد. امروزه، مزیتهای ‏نسبی بیشتر از تلاش انسان ناشی می‌شوند تا از شرایط طبیعی. برای مثال، تمرکز ‏شرکتهای کامپیوتری در سیلیکون ولی ربطی به ذخایر غنی طبیعی سیلیکون در آنجا ‏ندارد؛ این امر به مرکز تحقیقات افسانه‌ای پالو آلتوِ شرکت زیراکس، نزدیکی به دانشگاه ‏استنفورد، و ورود دو مرد جوان به نامهای هِولِت و پاکارد مربوط می‌شود. سیلیکون ولی ‏می توانست هر جای دیگری بر پا شود.‏

یک جنبه‌ی مهم این واقعیت مدرن این است که الگوهای مزیت نسبیِ ساخته شده به ‏دست بشر در طول زمان می‌توانند تغییر کنند و فی‌الواقع تغییر می‌کنند. جاگدیش ‏بهاگواتیِ اقتصاددان این پدیده را " مزیت نسبی شهرِفرنگ‌مانند" نام می‌دهد. این پدیده ‏برای شناخت برون‌سپاری حیاتی است. زمانی بود که انگلستان مزیت نسبی در تولیدات ‏نساجی کارخانه‌ای داشت. بعد از آن این مزیت به نیوانگلند انتقال یافت، و به این ترتیب ‏مشاغل از انگلستان به ایالات متحده جابه‌جا شدند. پس از آن این مزیت نسبی یک با ‏دیگر جابه‌جا شد – این بار به کارولینا – و این مشاغل به جنوب ایالات متحده منتقل ‏شدند. همینک مزیت نسبی در تولیدات نساجی کارخانه‌ای در چین و کشورهایی با ‏دستمزد نیروی کار پایین است، در نتیجه بسیاری از مشاغلی هم که بسیاری عادت کرده ‏اند آنها را "مشاغل امریکایی" بنامند، منتقل شده اند.‏

قطعا نمی‌توان هر چیزی را بین مسافتهای طولانی تجارت کرد. در هر برهه‌ای از زمان، ‏فن‌آوری موجود – خصوصا در زمینه‌ی حمل‌ونقل و ارتباطات – عمدتا تعیین می‌کند که چه ‏چیزهایی در عرصه‎‎ی بین‌المللی تجارت بشوند و چه چیزهایی نشوند. بر این اساس، ‏نظریه‌پردازان اقتصادی کالاها و خدمات را در دنیا به دو بخش تقسیم می‌کنند: تجاری ‏‏(قابل تجارت) و غیرتجاری (غیر قابل تجارت). طبق معمول، هر جسمی را که بتوان در یک ‏جعبه قرار داد و حمل کرد (به طور کلی، کالاهای تولیدی) کالای تجاری در نظر گرفته ‏می‌شد، و هر آنچه را که نتوان در یک جعبه قرار داد (همچون خدمات)، یا برای حمل کردن ‏بسیار سنگین باشد (همچون خانه) غیرتجاری در نظر گرفته می‌شد. اما از آنجا که ‏فن‌آوری همواره در حال پیشرفت است و حمل‌ونقل ارزان‌تر و آسان‌تر می‌شود، مرز بین ‏آنچه تجاری است و آنچه تجاری نیست همواره در حال جابه‌جا شدن است. و برخلاف ‏مزیت نسبی، این تغییر شهرِفرنگ‌مانند نیست؛ این جابه‌جایی تنها یک جهت دارد، هر چه ‏می گذرد، اجناس بیشتر و بیشتری تجاری می‌شوند.‏

به این ترتیب، این فرض قدیمی که اگر نتوان چیزی را در یک جعبه قرار داد، نمی‌توان آن را ‏تجارت کرد، منسوخ می‌شود. چرا که بسته‌های اطلاعات دیجیتالی همان نقشی را بازی ‏می‌کنند که سابق بر این جعبه‌ها آن را ایفا می‌کردند، امروزه خدماتِ هر چه بیشتری را ‏می‌توان تجارت کرد و مطمئنا در آینده هم بیشتر از امروز می‌توان آنها را تجارت کرد. در ‏آینده، و تا حد بسیاری همینک، دیگر تمایز اصلی در این نیست که یک کالا را می‌توان در ‏یک جعبه قرار داد یا نه. بلکه تمایز بین خدماتی است که به شکل الکترونیک قابل ارائه ‏هستند و آنها که به شکل الکترونیک قابل ارائه نسیتند.‏

سه انقلاب صنعتی


ادام اسمیت "ثروت ملل" را در سال 1776 در آغاز اولین انقلاب صنعنتی به نگارش درآورد. ‏با اینکه نگرش اسمیت شگفت‌آور و فوق‌العاده بود، حتی او خود نیز نمی‌توانست تصور ‏کند که چه در پیش بود. همچنان که کارگران در کشورهای در حال صنعتی شدن از مزارع ‏به کارخانه‌ها تغییر مکان می‌دادند، جوامع آنها دچار چنان تحولی می‌شد که قابل ‏تشخیص نبود. این انتقال بسیار سترگ بود. برآورد شده است که در 1810، در مقایسه با ‏رقم ناچیز 3 درصد اشتغال در بخش تولیدات کارخانه‌ای، 84 درصد نیروی کار ایالات متحده ‏به کشاورزی اشتغال داشت. در 1960  سهم اشتغال کارخانه‌ای به 25 درصد افزایش ‏یافته بود و اشتغال کشاورزی تنها به 8 درصد می‌رسید. (امروز سهم اشتغال کشاورزی ‏زیر 2 درصد است.) نحوه و محل زندگی، نحوه‌ی آموزش کودکان، سازمان کسب‌وکار، ‏شکل و فعالیت دولت، همه و همه به شکل چشمگیری در تطابق با این واقعیت جدید ‏دگرگون شدند.‏

پس از این، دومین انقلاب صنعتی واقع شد، بار دیگر مشاغل جابه‌جا شدند – این بار از ‏تولیدات کارخانه‌ای به سمت خدمات. هنوز در ایالات متحده و بسیاری از کشورهای ‏صنعتیِ دیگر، به این انتقال با هراس نگریسته می‌شود، و مردم به جای استقبال از ‏کاهش مشاغل تولیدی برای آن سوگواری می‌کنند. اما فی‌الواقع، مشاغل جدیدِ بخش ‏خدمات با سرعتی بسیار بیش از زوال مشاغل تولیدی به وجود آمده اند. در 1960، تقریبا ‏‏35 درصد کارگران بخش غیرکشاورزی در ایالات متحده، کالا تولید می‌کردند و 65 درصد ‏تولیدگر خدمات بودند. در سال 2004، تقریبا تنها یک ششم نیروی کار غیرکشاورزی ایالات ‏متحده در صنایع تولیدگرِ کالا مشغول بودند، درحالی که پنج ششم آنها خدمات تولید ‏می‌کردند. این یک روند جهان شمول و ادامه‌دار است. بین 1967 تا 2003، طبق آمار ‏سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی، سهم بخش خدمات از کل مشاغل در ایالات ‏متحده 19 درصد، در ژاپن 21‏‎ ‎‏ درصد، و در فرانسه، ایتالیا و بریتانیا تقریبا 25 درصد افزایش ‏یافته است.‏

همینک ما در مراحل آغازین سومین انقلاب صنعتی، یعنی عصر اطلاعات هستیم. جریان ‏ارزان و آسان اطلاعات در سرتاسر گیتی دامنه‌ی خدمات تجاری را بسیار گسترانیده ‏است، و تحولات گسترده‌تری نیز در پیش رو است. انقلاب های صنعتی وقایع بزرگی ‏هستند. و همچون دو انقلاب گذشته، سومین انقلاب صنعتی مستلزم تغییرات وسیع در ‏روش زندگی، کار و آموزش آمریکاییان و دیگر ساکنان کشورهای توسعه‌یافته می‌باشد.‏

نگاه کوچکی به تاریخ دو انقلاب اول صنعتی، وحشت از برون‌سپاری را تخفیف می‌دهد. ‏اولین انقلاب صنعتی پایان کشاورزی را در ایالات متحده به دنبال نداشت. تنها به این ‏معنی بود که درصد بسیار کوچکتری از امریکاییان برای تامین غذای مورد نیاز کل جمعیت ‏باید در مزارع مشغول کار می‌بودند. ( یک تقارن جالب تاریخی این است که تعداد ‏امریکاییانی که همینک در مزارع کار می‌کنند – تقریبا 2 میلیون نفر – تقریبا با تعداد ‏کارگران بخش کشاورزی در سال 1810 در این کشور برابر است.) علت اصلی این انتقال، ‏تجارت خارجی نبود، بلکه افزایش قابلیت تولید کشاورزی بود. و مهمتر اینکه، جابه‌جایی ‏وسیع نیروی کار از مزارع منجر به بیکاری وسیع نشد. بلکه، این امر به تخصیص دوباره ی ‏نیروی کار به کارخانجات انجامید.‏

به طور مشابه، دومین انقلاب صنعتی حتی در ایالات متحده که پیشرو در انتقال به سمت ‏خدمات می‌باشد، به پایان تولید کارخانه‌ای نینجامید. سهم نیروی کار امریکایی شاغل در ‏تولید کارخانه‌ای از سال 1960 به طور چشمگیری کاهش یافته است، ولی رقم کارگران ‏شاغل در این بخش نسبتا کاهش اندکی داشته است. سه نیروی اصلی این تغییر را به ‏پیش برده اند. اول اینکه، افزایش بهره‌وری در بخش تولیدات کارخانه‌ای امکان تولید هر چه ‏بیشتر کالاها با صرف هر چه کمتر نیروی کار را به وجود آورده است. دوم اینکه، همچنان ‏که مردم در سراسر گیتی ثروتمندتر شده اند، سلیقه‌های مصرفی دگرگون شده اند، و ‏مصرف‌کنندگان بیشتر متقاضی مصرف کالاها (مانند البسه و یخچال) هستند. سوم اینکه، ‏همینک ایالات متحده سهم بسیار بزرگتری از کالاهای تولیدی را در مقایسه با 50 سال ‏پیش صادر می‌کند. از همه‌ی اینها که بگذریم، سهم تولیدات کارخانه‌ای از ‏GDP‏ ایالات ‏متحده از بیشترین مقدار خود در سال 1953 یعنی 30 درصد به 13 درصد در سال  2004 ‏کاهش یافته است. این کمیت احتمالا ساده‌ترین شاخص کمی از اندازه و بزرگی دومین ‏انقلاب صنعتی تا به امروز می‌باشد. اما همچون انقلاب صنعتی اول، این انتقال به بیکاری ‏گسترده منجر نشده است.‏

به طور مشابه، در چند دهه‌ی آینده سومین انقلاب صنعتی خود را هر چه بیشتر نشان ‏خواهد داد. گونه‌هایی از مشاغل که می‌توانند به آنسوی آبها انتقال یابند، به کلی در ‏ایالات متحده و سایر کشورهای غنی محو نخواهند شد، اما سهم آنها از نیروی کار به ‏طور چشمگیری کاهش خواهد یافت. و این کاهش جوامع را در بسیاری جهات متحول ‏خواهد کرد، بسیاری از این تحولات را که با اشتغال نیروی کار کشورهای غنی به کارهای ‏جدید همراه خواهد بود به سختی می‌توان پیش‌بینی کرد. اما همچون دو انقلاب صنعتی ‏اول و دوم، برون‌سپاری گسترده به بیکاری گسترده نخواهد انجامید. فی‌الواقع، جهان از دو ‏انقلاب اول صنعتی سود برد، و محتملا از انقلاب سوم نیز منتفع خواهد شد، اگر ‏سازگاری‌های اقتصادی و اجتماعی ضروری را به انجام رساند.‏

این بار مسأله شخصی است


چه نوع مشاغلی در معرض خطر برون سپرده شدن قرار دارند؟ در گذشته که کالاهای ‏تجاری آنهایی بودند که می‌شد آنها را در یک جعبه گذاشت، تمایز بین مشاغل تولیدی ‏کارخانه‌ای و غیرکارخانه‌ای بود. مطابق با این امر، کارگران بخش تولید کارخانه‌ای در ‏کشورهای ثروتمند با این ایده که آنها با کارگران خارجی رقابت می‌کنند، آشنا شده بودند. ‏اما همچنان که دامنه‌ی خدمات تجاری گسترش می‌یابد، بسیاری از کارگران بخش ‏خدمات باید این واقعیت جدید و کمی ناخوشایند را پذیرا باشند که آنها  نیز مجبورند با ‏کارگرانی در دیگر کشورها رقابت کنند. و باز می‌دانیم که تعداد کارگران بخش خدمات از ‏کارگران بخش تولید کارخانه‌ای بیشتر است. ‏

بسیاری شاددلانه تصور می‌کنند که تمایز اساسی بازار کار، بین شاغلان با تحصیلات ‏عالی (یا دارندگان مهارت‌های بالا) و شاغلان کمتر تحصیل‌کرده (یا کمتر مهارت‌یافته) – ‏برای مثال بین دکترها و اپراتورهای مرکز تلفن – می‌باشد، و این تمایز به همین ترتیب ‏حفظ می‌شود. بر این اساس،  راه علاج پیشنهادی برای کشورهای ثروتمند، آموزش و ‏ارتقا مهارت‌های عمومی نیروی کار است. اما این نگاه احتمالا نادرست است. اگر بقیه‌ی ‏چیزها یکسان باقی بمانند، قطعا تحصیلات و مهارت‌ها چیزهای خوبی اند؛ در جوامع ‏پیشرفته، داشتن تحصیلات عواید بیشتری حاصل می کند، و آموزش بیشتر احتمالا نیروی ‏کار را در مقابل تغییرات سازگارتر و منعطف‌تر می‌سازد. اما مشکل اتکا بر آموزش به عنوان ‏علاج  از دست رفتن مشاغل این است که "دیگر چیزها" یکسان و ثابت باقی نمی‌مانند.  ‏شکاف اساسی در آینده احتمالا بین گونه‌هایی از مشاغل که به آسانی از طریق یک ‏سیم (یا اتصالات بیسیم) با کاهش اندکی در کیفیت قابل ارائه هستند و آنها که چنین ‏نیستند، می‌باشد. واین شکاف نامتعارف با تمایزهای سنتی بین مشاغلی که مستلزم ‏سطوح بالای تحصیلات هستند و آنها که چنین استلزامی ندارند، ارتباطی ندارد.‏

چند مثال مختلف نشان خواهد داد که این شکاف جدید چقدر پیچیده و چقدر نامتعارف ‏است. نامحتمل است که خدماتی نظیر خدماتی که رانندگان تاکسی یا خلبانان هواپیماها ‏ارائه می‌کنند هرگز بتواند به طور الکترونیک و از مسافت‌های دور ارائه گردند. اولی ‏‏(رانندگی تاکسی) یک "کار بد" است که چندان تحصیلاتی نمی‌خواهد؛ دومی تقریبا ‏وضعیتی عکس دارد. از طرف دیگر، خدمات تایپ (یک شغل با مهارت پایین) و تحلیل ‏امنیتی شبکه‌ها (یک شغل با مهارت بالا) همینک به شکل الکترونیک از هندوستان ارائه ‏می‌شوند – هرچند در مقیاس کوچک. اکثر پزشکان ترسی از برون‌سپاری شغلشان ‏ندارند، ولی رادیولوژیست‌ها شاهد این هستند که این اتفاق همینک افتاده است. ‏افسران پلیس با نظارت‌های الکترونیک جایگزین نخواهند شد، اما برخی مأموران امنیتی ‏چنین خواهند شد. فراشان مدارس و اپراتورهای جرثقیل احتمالا در مقابل رقبای خارجی ‏ایمن هستند؛ حسابداران و برنامه‌ریزان کامپیوتری ایمن نخواهند بود. مختصر اینکه، خط ‏تقسیم بین مشاغلی که خدماتی تولید می‌کنند که قابل ارائه به شکل الکترونیک هستند ‏‏(و در نتیجه در معرض تهدید برون‌سپاری) و آنهایی که قابل ارائه‌ی الکترونیک نیستند، ‏ربطی به تمایزات سنتی بین مشاغل پردرآمد و مشاغل کم‌درآمد ندارد.‏

سهمی از مشاغل خدماتی در ایالات متحده و دیگر کشورهای ثروتمند که بالقوه ممکن ‏است به خارج انتقال یابند، قطعا با پیشرفت فن‌آوری و نیز مدرن شدن و رونق یافتن ‏کشورهایی همچون چین و هندوستان و آموزش دیدن هر چه بیشتر نیروی کار آنها ‏افزایش می‌یابد. سرانجام، تعداد مشاغل بخش خدمات که در برابر رقابت آن سوی مرزها ‏آسیب‌پذیرهستند، ممکن است از کل تعداد مشاغل تولید کارخانه‌‌ای فراتر رود. از این رو، ‏درگیر رقابت با خارج شدن، که همینک دغدغه‌ی اقلیتی از کارگران در کشورهای غنی ‏می‌باشد، به دغدغه‌ی اصلی بسیاری دیگر مبدل می‌شود.‏

در حال حاضر داده‌های نظام‌مند و حتی واژگانی برای کمک به جوامع پیشرفته در درک ‏واقعیت آینده‌ی بازار کار وجود ندارد. در اینجا فهرست اصطلاحاتی پیشنهاد می‌شود. ‏خدماتی که قابل ارائه ی الکترونیک نباشند، یا ارائه‌ی الکترونیک کیفیت آنها را بسیار پایین ‏آورد، یک خصوصیت مشترک و اساسی دارند: تماس شخصی و چهره‌ به چهره یا امری ‏حتمی و ضروری است یا بسیار مطلوب است. پیشخدمتی را در نظر آورید که شام شما ‏را سرو می‌کند، یا پزشکی را تصور کنید که وضعیت پزشکی سالانه‌ی شما را ارائه ‏می‌کند. حال فرض کنید که هر یک از آن کارها  را روباتی که از هندوستان کنترل می‌شود ‏‏–  به طرزی نه کاملا یکسان – انجام دهد. اما چنان تماس انسانی چهره به چهره‌ای در ‏رابطه‌ای که با اپراتور تلفنی دارید که تماس شما را با یک کنفرانس تنظیم می‌کند یا ‏منشی‌ای که بلیت سفر هوایی شما را بر روی خط تلفن رزرو می‌کند، ضرورت ندارد. ‏حتی ممکن است آن فرد هم اکنون در هندوستان باشد.‏

گروه اول کارها را می‌توان خدمات به طرز شخصی ارائه‌شده، یا به سادگی خدمات ‏شخصی، نام نهاد، و گروه دوم را خدمات به طرز غیرشخصی ارائه‌شده، یا خدمات ‏غیرشخصی، نامید. در دنیای جدیدِ تجارت جهانی‌شده‌ی الکترونیک، خدمات غیرشخصی ‏بیشتر شبیه کالاهای کارخانه‌ای‌ای که می‌توان در جعبه گذاشت هستند تا شبیه خدمات ‏شخصی. از این رو، بسیاری از خدمات غیرشخصی قابل تجارت هستند و در نتیجه در برابر ‏برون‌سپاری آسیب‌پذیر اند. در مقابل، بیشتر خدمات شخصی خصوصیاتی دارند که باعث ‏می‌شود که نتوانند از طریق سیم انتقال یابند. برخی از آنها مستلزم تماس چهره به چهره ‏هستند (مراقبت از کودک)، برخی ذاتا تماس زیادی می‌طلبند (پرستاری)، برخی نیازمند ‏سطوح بالای اعتماد هستند (روان‌درمانی)، و برخی به خصوصیات یک مکان خاص وابسته ‏هستند (لابی کردن).‏

با این وجود، مرز بین خدمات شخصی و غیرشخصی در طول زمان جابه‌جا می‌شود. با ‏پیشرفت فن‌آوری، خدمات شخصیِ هر چه بیشتری غیرشخصی خواهند شد. هیچ کس ‏نمی‌داند که این فرآیند تا کجا به پیش خواهد رفت. گروه تحقیقاتی فُرِستر چند سال پیش ‏تخمینی ارائه داد مبنی بر اینکه تا سال 2015، 3/3 میلیون شغل در ایالات متحده به خارج ‏انتقال خواهند یافت، یعنی به طور متوسط سالانه 300.000 شغل. این رقم به نظر زیاد ‏می‌آید مگر این که در نظر آورید که میانگین خالص مشاغلی که هر 2 هفته در امریکا از ‏بین می‌روند 500.000 شغل است. فی‌الواقع، اگر امکان پیشرفت‌های عظیم تکنولوژیک را ‏در دهه‌ی آینده در نظر آوریم، 3/3 میلیون عدد کوچکی است. نتایج مطالعه‌ی دانشگاه ‏برکلی در سال 2003 و مطالعه ی اخیر مککنزی، هر دو برآورد می‌کنند که 11 درصد از ‏مشاغل امریکایی در معرض خطر برون‌سپاری هستند. برآورد برکلی کارگرانی را در شمار ‏می‌آورد که در زمینه‌ی کار آنها  برون‌سپاری‌ای رخ داده است یا قرار است رخ دهد، این ‏شکل از محاسبه به این معنی است که محققان این مطالعه تنها نوک مرئی کوه یخ ‏برون‌سپاری را ملاحظه کرده اند. در آینده برون‌سپاری‌های بیشتری جلوه خواهند نمود.‏

برای به دست آوردن تصویر بزرگ‌تری از تعداد مشاغل امریکایی در معرض خطر ‏برون‌سپاری، ترکیب بازار کار ایالات متحده امریکا را در پایان سال 2004 ملاحظه کنید. ‏‏3/14 میلیون شغل در بخش تولیدات کارخانه‌ای وجود داشته است. اکثریت بزرگی از این ‏کارگران کالاهایی تولید می‌کنند که می‌توان آنها در جعبه‌ای گذاشت، و مشاغل آنها ‏بالقوه می‌توانند به آنسوی آبها انتقال یابند. تقریبا 6/7 میلیون امریکایی در بخش ‏ساختمان و معدن کار می‌کنند. هر چند این افراد تولیدگر کالاها هستند و نه خدمات، ‏مشاغل آنها در معرض برون‌سپاری قرار ندارند. (شما نمی‌توانید میخی را از طریق اینترنت ‏بکوبید.) دسته‌ی دیگر مربوط به 22 میلیون مستخدم دولت‌های محلی، ایالتی و فدرال ‏می‌شود. هر چند بسیاری از این مشاغل خدمات غیرشخصی ارائه می‌کنند که ضرورتی ‏ندارد به شکل چهره به چهره ارائه شوند، نمی‌توان متصور شد که به دلایل سیاسی هیچ ‏نامزد انتخاباتی در عرصه‌ی سیاست ایالات متحده طرفدار برون‌سپاری این مشاغل باشد. ‏بخش خرده فروشی 6/15 میلیون امریکایی را در استخدام دارد. اغلب این مشاغل ‏نیازمند حضور فیزیکی هستند، با این وجود خرده فروشی آنلاین سهم خود را از بازار ‏افزایش می‌دهد، که این به معنی آسیب‌پذیری مشاغل خرده‌فروشی در برابر برون‌سپاری ‏است.‏

تشخیص وضعیت این دسته از مشاغل اشاره شده آسان است. اما طبقه‌بندی‌ای که تا ‏کنون ارائه گردید اکثر مشاغل خدمات خصوصی – نزدیک به 6/73 میلیون شغل در پایان ‏‏2004 – را به حساب نیاورده است. این گروهِ به غایت ناهمگن به دسته‌های زیر قابل ‏تقسیم است: خدمات آموزشی و بهداشت (3/17 میلیون)، خدمات حرفه‌ای و بازرگانی ‏‏(7/16 میلیون)، خدمات تفریحی و مهمانداری (3/12 میلیون)، خدمات مالی (1/8 ‏میلیون)، تجارت عمده فروشی (7/5 میلیون)، حمل و نقل (3/4 میلیون)، خدمات ‏اطلاعاتی (2/3 میلیون)، صنایع همگانی (6/0 میلیون)، و "دیگر خدمات" (4/5 میلیون). ‏تقسیم این دسته‌بندی‌های گسترده به خدمات شخصی و غیرشخصی بسیار مشکل ‏است، و مشکل‌تر آن است که دریابیم در آینده ارائه‌ی الکترونیک و از راه دور چه خدماتی ‏ممکن خواهد بود. با این حال، هنوز می‌توان یک برآورد کلی از این که چه مشاغلی در ‏برابر برون‌سپاری آسیب‌پذیر هستند، به دست آورد. ‏

بخش بهداشت هم اکنون پنج برابر بزرگ‌تر از بخش آموزش است، و اغلب خدمات در ‏بخش بهداشت به نظر تا مدت‌ها (اگر نه برای همیشه) به طور شخصی ارائه خواهند ‏شد. اما استثناهایی مثل رادیولوژی وجود دارد. کلی‌تر اینکه، هم اکنون انجام تست‌های ‏آزمایشگاهی توسط بسیاری از پزشکان به آزمایشگاه‌هایی در شهرهای دیگر سپرده ‏می‌شود. حال چرا این کارها به جای خارج از شهر به خارج از کشور انتقال نیابند؟  و با ‏کمی یاری گرفتن از تخیل، می‌توان فرآیندهای پزشکی دیگری را در نظر آورد که توسط ‏پزشکانی در هزاران مایل دورتر به انجام می‌رسند. فی‌الواقع، تا به امروز اعمال جراحی‌ای ‏به انجام رسیده اند که آنها را روباتهایی به اجرا در آوردند  که با ارتباط فیبر نوری توسط ‏جراحان کنترل می‌شدند.‏

خدمات آموزشی به صورت چهره به چهره بهتر ارائه می‌شوند، اما این خدمات هر ‏روز گران‌تر می‌شوند. احتمالا آموزش الکترونیک هیچ گاه جایگزین آموزش ابتدایی تا ‏متوسطه نمی‌شود، که اکثر مشاغل آموزشی نیز در این حیطه قرار دارند. اما آموزش ‏دانشگاهی بیشتر آسیب‌پذیر است. با افزایش شهریه‌های دانشگاهی، آموزش عالی ‏الکترونیک هر چه بیشتر و بیشتر جذابیت خواهد یافت. ‏

دامنه‌ی مشاغل خدمات حرفه‌ای و بازرگانی شامل هر چیزی از مدیرعاملان گرفته ‏تا معماران و تایپیست‌ها و آبدارچی‌ها می‌شود – یعنی دامنه‌ای بسیار ناهمگن. باید گفت ‏که با فهرست کردن زیردسته‌های این دسته مشاغل، به نظر می‌آید  که بسیاری از این ‏مشاغل حداقل بالقوه قابلیت برون‌سپاری دارند. برای مثال، پیشرفت‌های آتی تکنولوژیک ‏تعیین می‌کنند که تا چه اندازه حسابداری در درون مرزها انجام شود و چه مقدار از آن به ‏کشورهایی با دستمزد پایین انتقال یابد.‏
صنایع تفریحی و مهمانداری ایمن‌تر به نظر می‌رسند. در سفر به فلوریدا، گردشگر ‏نمی‌خواهد که خدمتکار یا پیشخدمتی در چین داشته باشد. منشی‌های رزرواسیون ‏می‌توانند هرجایی مستقر باشند، و هم اکنون هم چنین هستند. اما در مجموع ، تنها ‏بخش کوچکی از این مشاغل را می‌توان به آن سوی آبها منتقل کرد.‏

خدمات مالی، بخشی که شامل مشاغل با پرداخت‌های بالا است، حوزه‌ی دیگری ‏است که در آینده احتمالا چهره‌ای متفاوت از امروز خواهد داشت. امروزه، ایالات متحده به ‏جای برون‌سپاری مشاغل مالی بسیاری از آنها را به درون مرزهای خود کشانده است (با ‏فروش خدمات مالی به خارجی‌ها).  شاید این وضعیت تا سالها به همین منوال باقی ‏بماند. اما پیشرفت فن‌آوری و ارتقا سطوح تحصیلی در کشورهایی نظیر چین، و به ‏خصوص هند (جایی که اکثر مردم به زبان انگلیسی تکلم می‌کنند) ممکن است به طور ‏چشمگیری وضعیت کنونی را دگرگون سازد.‏

تجارت عمده فروشی بسیار مشابه تجارت خرده فروشی است، با این تفاوت که ‏تماس شخصی کمتری می‌طلبد و در نتیجه بالقوه بیشتر در معرض برون‌سپاری قرار دارد. ‏همین وضعیت برای حمل و نقل و صنایع عمومی نیز برقرار است. با این وجود، مشاغل ‏خدمات اطلاعاتی اصلی‌ترین گونه‌های مشاغلی هستند که می‌توانند به آسانی به شکل ‏الکترونیک ارائه شوند. اکثر این مشاغل در معرض خطر قرار دارند.. سرانجام این که، ‏عبارت "دیگر خدمات" خیلی آگاهی‌بخش نیست، اما بررسی دقیق جزئیات فهرستش ‏‏(برای مثال، کارهای تعمیراتی و نظافتی) آشکار می‌سازد که بسیاری از این خدمات ‏مستلزم ارائه شخصی می‌باشند.‏

یک برآورد تقریبی مبتنی بر ارقام اشاره شده این است که مجموع مشاغل بخش ‏خدمات در ایالات متحده که در معرض برون‌سپاری قرار دارند، در آینده‌ی الکترونیکِ جهان، ‏دو تا سه برابر تعداد مشاغل کنونی تولیدات کارخا‌نه‌ای (که تقریبا 14 میلیون است) ‏می‌باشد. با این حال، بخش بزرگی از بازار کار ایالات متحده مصون به نظر می‌آیند. اما ‏قطعا هیچ کس نمی‌داند که تحولات تکنولوژیک در آینده چه به دنبال خواهند آورد.‏

بیماری‌ای بدون علاج‏


یک تحلیل اقتصادی دیگر داستان را، البته به شکلی آزاردهنده، به پایان می‌رساند. ‏اقتصاددانان از "بیماری هزینه" یِ خدمات شخصی، به یاد ویلیام باومول، اقتصاددانی که ‏آن را کشف کرد، به نام بیماری باومول یاد می‌کنند. این مسأله در این واقعیت ریشه دارد ‏که در بسیاری از خدمات شخصی، بهبود بهره‌وری یا غیرممکن است یا بسیار نامطلوب. ‏در دسته‌ی "غیرممکن"، در نظر آورید که نواختن یک رشته کوارتت موزارت در 1790 در ‏مقاسیه با 1990 چند ساعت‏‎-‎نفر نوازنده می‌طلبد، یا برای رساندن دانش‌آموزان به ‏مدرسه، امروز در مقایسه با یک نسل قبل چند راننده‌ی اتوبوس مورد نیاز است. در ‏دسته‌ی "نامطلوب" آموزگاران مدارس را در نظر بیاورید. بهره‌وری آنها را می‌توان به ‏سادگی افزایش داد: با افزایش اندازه‌ی کلاس‌ها، که به معنی آموزش تعداد بیشتر ‏دانش‌آموز در ازای یک آموزگار است. اما اکثر مردم چنان "بهبود بهره‌وری"‌اي را باعث ‏کاهش کیفیت آموزشی می‌دانند، نگرشی که با یافته‌های پژوهشی نیز تایید می‌شود. از ‏آنجا که امکان اندکی در افزایش اصولی بهره‌وری وجود دارد، و سطح عمومی دستمزد ‏حقیقی در طول زمان افزایش‌می‌یابد، خدمات شخصی با گذشت زمان گران‌تر می‌شوند ‏‏(نسبت به دیگر اقلام). این جوهر بیماری باومول است.‏

تولید کارخانه‌ای دچار چنان مشکلی نیست. برای مثال، طی سالها، سازندگان ‏اتومبیل مقدار ساعت-نفر نیروی کار لازم برای ساخت یک اتومبیل را به طرز چشمگیری ‏کاهش داده اند – یعنی افزایشی در بهره‌وری تولید بدون کاهش کیفیت. در اینجا نیز ‏دوباره خدمات غیرشخصی بیشتر شبیه تولیدات کارخانه‌ای هستند تا شبیه خدمات ‏شخصی. برای مثال، پیشرفت‌های تکنولوژیک در عرصه‌ی ارتباطات موجب شده است که ‏در مقایسه با یک نسل قبل شرکت‌های مخابراتی بتوانند تماسهای بیشتری را در ازای ‏یک اپراتور تحت استخدام خود برقرار کنند. و کیفیت خدمات تلفن نیز ارتقا یافته است، و ‏قیمت نسبی آن هم کاهش یافته است.‏

صحت این پیش‌بینی بیماری باومول – مبنی بر این که قیمت خدمات شخصی ‏‏(همچون آموزش و تفریح) به نسبت قیمت کالاهای تولیدی و خدمات غیرشخصی ‏‏(همچون اتومبیل و تماس تلفن) افزایش خواهد یافت – در طول تاریخ مهر تایید خورده ‏است. برای مثال، این نظریه توضیح می‌دهد که چرا قیمت خدمات درمانی و شهریه‌های ‏دانشگاهی سریع‌تر از شاخص بهای کالاهای مصرفی رشد کرده است.‏

افزایش مداوم قیمتهای نسبی پیامدهای قابل پیش‌بینی‌ای دارد. شیب منحنی ‏تقاضا به سمت پایین است -  به این معنی که تقاضا برای یک قلم کالا با افزایش قیمت ‏نسبی آن کاهش می‌یابد. کاربرد این اصل در این مورد خاص به معنی کاهش تقاضای ‏نسبی برای خدمات شخصی و افزایش تقاضای نسبی برای بسیاری از کالاها و خدمات ‏غیرشخصی است. دیگر این که خدمات شخصی "کالای لوکس" هستند (هر چقدر مردم ‏ثروتمندتر شوند، به نسبت تقاضای بیشتری برای آنها دارند) و خدمات غیرشخصی  و ‏برخی کالاها "کالا ی پست" هستند (هر چقدر مردم ثروتمندتر می‌شوند، به نسبت ‏تقاضای کمتری برای آنها دارند).‏

بیماری باومول به شکلی مغشوش  به مسأله‌ی برون سپاری ارتباط دارد. تغییر در ‏الگوهای تجارت بسیاری از مشاغل خدمات شخصی را داخل کشور نگاه می‌دارد در حالی ‏که بسیاری از مشاغل تولید کننده ی کالاها و خدمات غیرشخصی به جهان در حال ‏توسعه مهاجرت خواهند کرد. اگر این احتمال را هم اضافه کنیم که تقاضا برای بسیاری از ‏خدمات شخصی پرهزینه به نسبت تقاضا برای خدمات غیرشخصی و کالاهای کارخانه‌ای ‏کاهش خواهد یافت، آنگاه کشورهای ثروتمند تحولات بزرگی خواهند دید. یکی از این ‏تحولات تخصیص دوباره‌ی نیروی کار از یک صنعت به صنعت دیگر است. یکی دیگر تغییرات ‏در دستمزد حقیقی است. همچنان که کارگران بیشتر و بیشتری در کشورهای ثروتمند ‏کاری را در خدمات شخصی جستجو خواهند کرد، احتمالا دستمزد حقیقی در آن مشاغل ‏کاهش خواهد یافت، مگر این که جبران ناشی از تقاضای رو به افزایش به قدر کافی قوی ‏باشد. از این رو پیش‌بینی دستمزدها برای مشاغل خدمات شخصی لوکس (همچون ‏جراحی پلاستیک و راننده‌ی شخصی) روشن‌تر از پیش‌بینی دستمزدها برای مشاغل ‏خدمات شخصی عادی (همچون آرایشگری و تدریس دروس مقطع ابتدایی) می‌باشد.‏
‏ ‏

آیا برای آنچه از پیش بدان آگاه ایم، آماده ایم؟


چه باید کرد؟ توصیف مفصل یک راه حل آسان‌تر از تجویز یک درمان خاص است. ‏قطعا این سادگی باعث می‌شود که انسان های باهوش بسیاری خلاقانه درباره ی این ‏مسأله بیندیشند.‏

بیش از هر چیز واضح است که از چه کاری باید اجتناب کرد: از ایجاد موانع ‏حمایتگرایانه در برابر برون‌سپاری. دیوار کشیدن در برابر تجارت متعارف کالاهای فیزیکی به ‏اندازه‌ی کافی مشکل هست. تمایل طبیعی انسان به دادوستد، به علاوه ی قدرت مزیت ‏نسبی، چنان تلاش‌هایی را خنثی می‌کنند – که نه تنها به شکست منتهی خواهند شد ‏بلکه به صدمات گسترده نیز منجر خواهند شد. متوقف کردن تجارت الکترونیک از این هم ‏سخت‌تر(بخوانید "غیرممکن") است. مدخل‌های بسیار زیادی وجود دارد و گارد ساحلی ‏هم نمی‌تواند از نقل و انتقال خدمات الکترونیکی‌ای که از طریق اینترنت ارائه می‌شوند، ‏جلوگیری کند. ممکن است دولتها با تلاش برای مسدود ساختن جریان چنان تجارتی ‏صدمه ی زیادی هم به آن بزنند، اما در نهایت در الغای قوانین اقتصادی و مقاومت در برابر ‏نیروهای تاریخ پیروز نخواهند شد. اگر چنین است، رویکردهای سازنده‌تر و نویددهنده‌تر در ‏محدود کردن این شکست چه هستند؟

اول این که، کشورهای ثروتمند نظیر ایالات متحده باید ماهیت کاری را که باید ‏برای بهره‌برداری از مزیت‌های نسبی شان در خدمات غیرتجاری به انجام رسانند، ‏بشناسند: آنها به معدن پول نزدیکتر اند. این تا حدودی به معنی  تخصص یافتن بیشتر در ‏ارائه ی خدماتی است که یا حضور شخصی برای آنها لازم است یا بسیار سودمند. به این ‏ترتیب، نیروی کار ایالات متحده در آینده احتمالا وکلای خانوادگی بیشتری خواهد داشت و ‏در عوض مشاوران حقوقی‌ای که قراردادهای روتین را تنظیم می کنند، کمتر خواهند بود، ‏پزشکان متخصص داخلی بیشتر خواهند بود  و رادیولوژیست‌ها کمتر، و همین طور، به ‏نسبت فروشندگان بیشتری وجود خواهند داشت و تایپیست‌های کمتر. سیستم بازار در ‏انجام این تغییرات حتی در مقیاس‌های بزرگ بسیار توانا است. این کار را در گذشته انجام ‏داده است و در آینده هم تکرار خواهد کرد. اما زمان می‌برد و ممکن است به راه‌های غیر ‏قابل پیش‌بینی برود.  از این گذشته، تحولات عظیم در ماهیت کار، تغییرات اجتماعی ‏شگرفی نیز به دنبال خواهد آورد.‏
دوم این که، ایالات متحده و سایر ملل ثروتمند باید سیستم‌های آموزشی خود را ‏به شکلی متحول کنند تا کارگران خود را برای مشاغلی که برای آنها در اجتماع وجود ‏دارد، آماده کنند. اصولا، این تحولات مستلزم آموزش کارگران بیشتر برای مشاغل خدمات ‏شخصی و کارگران کمتر برای مشاغل خدمات غیرشخصی و تولیدی می‌باشد. اما آموزش ‏کودکان واقعا باید چگونه باشد؟ به سادگی می‌توان گفت که احتمالا در مجموع آموزش ‏بیشتر چیز خوبی است، به خصوص اگر یک نیروی کار تحصیل‌کرده‌تر یک نیروی کار ‏انعطاف‌پذیرتر نیز باشد که بتواند با تغییرات شغلی و کارهای غیرمعمول بهتر سازگار شود. ‏با این وجود، آموزش به هیچ وجه یک نوش‌دارو نیست، و مثالهای قبلی نشان دادند که در ‏کشورهای ثروتمند همچنان مشاغلی با تحصیلات پایین وجود خواهند داشت. در آینده، ‏احتمالا کیفیت آموزش کودکان بسیاز از کمیت آموزش آنها مهمتر خواهد بود. هنوز ‏کارشناسان آموزشی اندیشه در این خصوص را آغاز نکرده اند. باید همینک به این مهم ‏اقدام کنند.‏

برخلاف آنچه که بسیاری در سالهای اخیر بدان باور دارند، مهارتهای افراد از ‏مهارتهای کامپیوترها ارزشمندتر خواهند بود. انسانهای دست و پا چلفتی زمین را به ارث ‏نخواهند برد – حداقل دست و پا چلفتی‌های  پردرآمد در کشورهای ثروتمند وارث زمین ‏نخواهند بود. خلاقیت پاداش خواهد گرفت. تامس فریدمن به درستی تاکید کرده است که ‏باید جوانان را به سمت کارهایی هدایت کرد که نیازمند تخیل واقعی هستند و از کارهای ‏عادی یا مستعد عادی شدن دور کرد. متأسفانه آموزش خلاقیت و تخیل در مدارس آشکارا ‏کاری دشوار است – گرچه در این مورد به نظر می‌رسد که ایالات متحده از کشورهایی ‏نظیر آلمان و ژاپن برتری دارد. وانگهی، تصور این که مشاغلِ حقیقتا خلاقانه اکثریت ‏مشاغل را تشکیل دهند، مشکل است. پس دیگران چه کاری انجام دهند؟

یک گام دیگر برای کشورهای ثروتمند بازاندیشی برنامه‌های ناکافی کنونی برای ‏کمک به تعدیل تجارت است. تا به امروز، عملکرد برنامه‌های کمک به تعدیل تجارت ‏ناامیدکننده بوده اند. همچنان که امریکاییان – و بریتانیایی‌ها، و آلمانی‌ها، و ژاپنی‌ها -  ‏بیشتر و بیشتر با ضرورت تعدیل تجارت به خاطر جابه‌جا شدن‌های ناشی از برون‌سپاری ‏روبه‌رو می شوند، این برنامه‌ها باید هم بزرگتر و هم بهتر شوند.‏

احتمالا ایالات متحده باید شبکه ی تامین اجتماعی‌ای را که باید از کارگرانی که ‏کارشان را از دست می‌دهند حمایت کند، اصلاح کرده و مقاوم سازد –یعنی از برنامه‌های ‏بیمه‌ی بیکاری و آموزش دوباره‌ی نیروی کار گرفته تا بیمه‌ی درمانی و مستمری‌ها را بهبود ‏بخشد. در حال حاضر، ایالات متحده یکی از ضعیف‌ترین شبکه‌های تامین اجتماعی را در ‏میان کشورهای صنعتی دارد، و به نظر می‌آید که اگر نیرویی هم برای بهبود آن وجود ‏داشته باشد، آن نیرو بسیار ضعیف است. اما اگر سهم بزرگتری از جمعیت هر چه بیشتر ‏در این شبکه بیفتند، ممکن است اوضاع تغییر کند. مسأله‌ی مشابه برای اروپای غربی ‏متفاوت است. بنا به استاندارهای امریکا، شبکه‌های تامین اجتماعی  گسترده و عمیق ‏اند. پرسش این است که آیا حتی در حال حاضر هم هزینه ی آنها معقول است؟ و اگر ‏چنین است، آیا اگر بیشتر و بیشتر مورد استفاده قرار بگیرند، هنوز قابل دسترس خواهند ‏بود؟

تکرار می‌کنم که هیچ یک از گفته‌های بالا به معنی این نیست که بیکاری عظیمی ‏در پیش است؛ بلکه یک گذار بزرگ در پیش رو است. یک شبکه ی تامین اجتماعی کارآمد ‏رنج این گذار را تخفیف خواهد داد و این تعدیل را تسریع خواهد کرد.‏

چشم‌انداز ناقص


به رغم همه‌ی غوغاهای سیاسی، تاکنون برون‌سپاریِ اندکی در بخش خدمات ‏اتفاق افتاده است. اما ممکن است این امر سرانجام به سومین انقلاب صنعتی بینجامد، و ‏انقلابهای صنعتی جوامع را دگرگون خواهند کرد.‏

باید گفت که نباید در باب "تهدید" برون‌سپاری مبالغه کرد. همان طور که اولین ‏انقلاب صنعتی کشاورزی را در کشورهای ثروتمند محو نکرد، و دومین انقلاب صنعتی تولید ‏کارخانه‌ای را از بین نبرد، سومین انقلاب صنعتی نیز خدمات غیرشخصی را به کل به خارج ‏از مرزهای کشورهای ثروتمند منتقل نخواهد کرد. این انقلاب به بیکاری بزرگ هم منجر ‏نخواهد شد.  اما این تعدیل‌های ضروری جوامع کشورهای ثروتمند را، که به نظر می‌رسد ‏برای این تحولات صنعتی آماده نیستند، دچار تغییر شکل خواهند کرد.‏

شاید حادترین نیاز ما این باشد که تشخیص دهیم که چگونه باید کودکانمان را ‏برای مشاغلی که 10 تا 20 سال بعد در انتظار آنها هستند، آموزش دهیم. شوربختانه، از ‏آنجا که تمایز بین خدمات شخصی (که احتمالا در کشورهای غنی باقی خواهند ماند) و ‏خدمات غیرشخصی (که احتمالا به خارج منتقل خواهند شد) ارتباطی با تمایز سنتی بین ‏مشاغل پرمهارت و کم‌مهارت ندارد، آموزش بیشتر به سادگی همه‌ی جواب این مسأله ‏نیست.‏

هر چقدر که این تحولات بیشتر به پیش روند، آن بخشی از مردم در کشورهای ‏ثروتمند که تهدید رقابت با مشاغل خارجی را احساس می‌کنند، رشد خواهد کرد. قابل ‏پیش بینی است که آنها تبدیل به یک نیروی سیاسی در کشورهای خود شوند. در ایالات ‏متحده، تا کنون تنش بازار کار بیشتر بر دوش افراد با تحصیلات و مهارت کمتر بوده است ‏که تا کنون تمایل اندکی از خود برای داشتن یک صدای سیاسی نشان داده اند. اما ‏کادرهای جدید از کارگران جابه‌جا شده، به خصوص آنهایی که از تحصیلات بالاتری ‏برخورداراند، منفعل و ساکت نخواهند بود. تعداد آنها هم زیاد است. از این رو ممکن است ‏در آینده تجارت آزاد تحت فشار قرار گیرد. ‏

برون‌سپاری‌های عظیم مشاغل خدمات غیرشخصی از کشورهای ثروتمند به ‏کشورهای فقیر ممکن است موقعیت نسبی اقتصادی ایالات متحده و اروپا را نیز ‏دستخوش تغییر کند. بازار کار سیال‌تر وانعطلف‌پذیرتر امریکا احتمالا بهتر و موفق‌تر از بازار ‏کار متصلب اروپا خود را با این تحولات سازگار خواهد کرد.‏

برخلاف تصور کنونی، امریکاییان و سکنه‌ی سایر کشورهای انگلیسی‌زبان باید ‏بیش از آن که ‌درباره‌ی چالش با چین که تولیدگر کالاهای کارخانه‌ای است دغدغه داشته ‏باشند، بیشتر با هندوستانی که صادرکننده ی خدمات غیرشخصی خواهد بود، چالش ‏خواهند داشت. هندوستان همینک می‌آموزد که از مزیت نسبی‌ قوی‌اش در زبان ‏انگلیسی بهره ببرد، و این فرآیند ادامه خواهد داشت. سه اقتصاددان هندی، جاگدیش ‏بهاگواتی، آرویند پاناگاریا و تی. ان. سرینیواسان، هنگامی که در مقاله‌ای نوشتند که ‏‏"افزودن 300 میلیون نیروی کار ماهر در هندوستان و چین احتمالا چند دهه به طول می ‏انجامد" احتمالا قصد داشتند کمی آسودگی خاطر به امریکاییان بدهند. احتمالا نظر آنها ‏صحیح است. اما چند دهه همان بازه‌ی زمانی‌ای است که مردم کشورهای ثروتمند  باید ‏فکری به حال خود بکنند – وانگهی، 300 میلیون تقریبا دو برابر نیروی کار ایالات متحده ‏است.‏

پیش‌بینی و حتی تصور بسیاری از اثرات تحولات صنعتی پیش رو دشوار است. ‏برای دهه‌های متوالی به نظر می‌رسید که تصویر زندگی اقتصادی مدرن آن محیط عاری از ‏خصایل انسانی‌ای است که چارلی چاپلین در "عصر جدید" به نمایش درآورد. انتقال به ‏خدمات شخصی می‌تواند این روند را در کشورهای ثروتمند معکوس کند – ازخودبیگانگی ‏را بکاهد و رضایت شغلی را بیفزاید. اما دریغ که آینده هنوز رازآلود باقی می‌ماند. به هر ‏حال، برون‌سپاری احتمالا چیزی بیش از کسب‌وکار معمول خواهد بود.
 
الن اس. بلیندر صاحب کرسی استادی اقتصاد به یادبود گوردون اس. رنچلر در دانشگاه ‏پرینستون است. او بین سالهای 1993 تا 1994 در شورای مشاوران اقتصادی کاخ سفید ‏و بین سالهای 1994 تا 1996 به عنوان نایب رئیس شورای حکام فدرال رزرو خدمت کرده ‏است.‏

مجله امور خارجه، مارس/ آوریل 2006‏
 
قبل >


Developed & Designed by MediaPlus ©