| سخن هفته |
| بُرونسپاری: یک انقلاب صنعتی دیگر؟ |
|
|
نوشته الن اس. بلیندر
|
|
بررسی دوبارهی یک مجادلهدر فوریه 2004، هنگامی که ان. گرگوری منکیو، یک استاد دانشگاه هاروارد که در آن زمان به عنوان رئیس شورای مشاوران اقتصادی کاخ سفید خدمت میکرد، با عبارتی دربارهی تجارت در یک رساله یک غوغای ملی به پا کرد، اقتصاددانان به دفاع از او برخاستند. منکیو دربارهی پدیدهای اظهار نظر میکرد که به طرزی ناشیانه "برونسپاری" ( یا "تامین منابع از آنسوی آبها") نامیده میشد – یعنی مهاجرت مشاغل، و نه افرادی که به آن کارها مشغول اند، از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر. منکیو اظهار میدارد که برونسپاری "آخرین جلوهی منافع حاصل از تجارت است که اقتصاددانان از زمان ادام اسمیت درباب آن سخن گفتهاند. ... امروز نسبت به گذشته کالاهای بیشتری قابل تجارت هستند، و این چیز خوبی است." هر چند سیاستمداران جمهوریخواه و دموکرات به یک اندازه منکیو را به خاطر نگرش بیاحساسش نسبت به از دست رفتن مشاغل امریکایی مؤاخذه کردند، اقتصاددانان در حمایت از مدعای او که برونسپاری همان کسبوکار معمول بینالمللی است، صف کشیدند. ادلهی اقتصادی آنها اصولا دقیق و درست بود: اصل شناخته شدهی مزیت نسبی متضمن این است که تجارت انواع جدید محصولات موجب بهبود قابلیت تولید و رفاه میشود. اما منکیو و مدافعان او هم اهمیت و هم اثر مختلکنندهی برونسپاری بر کشورهای غنی را دست کم میگیرند. گاهی اوقات تغییرات کمی چنان بزرگ اند که موجب تغییرات کیفی میشوند، که برونسپاری نیز احتمالا چنین است. تا به امروز ما حتی نوک کوه یخ برونسپاری را نیز ندیده ایم، ابعاد واقعی آن ممکن است سرگیجهآور باشد. یقینا خشم دیوانهواری که در برابر اظهار نظر منکیو ابراز شد متناسب با اهمیت کنونی پدیدهی برونسپاری نبود، چرا که هنوز برونسپاری پدیدهای مربوط به آینده است. هر چند هنوز اطلاعات معتبر ملیای در دست نیست، مطالعات جسته و گریخته نشان میدهند که تا کنون نزدیک به یک میلیون از مشاغل در بخش خدمات در ایالات متحده با برونسپاری از دست رفته اند. (یک میلیون به نظر عدد بزرگی است، اما در بازار کار غولپیکر و سیال ایالات متحده، یک میلیون شغل کمتر از مقدار خالص مشاغلی است که در هر دو هفته از بین میروند.) با این وجود، بهبود همیشگی در فنآوری و ارتباطات جهانی تضمینکنندهی این است که در آینده "خدمات غیرشخصی" بیشتری دستخوش برونسپاری خواهند شد. منظور از خدمات غیرشخصی خدماتی است که میتوان آنها را با عدم کاهش یا کاهش اندکی در کیفیتشان به طریق الکترونیک ارائه کرد. پیش از هر چیز باید گفت که نباید موج آتی برونسپاری را یک فاجعهی قریبالوقوع دید و همچنین نباید تلاش کرد که جلوی آن را گرفت. منافع عادی حاصل از تجارت به این معنی است که امکان ندارد که جهان به عنوان یک کل از افزایش بهرهوری متضرر شود و ایالات متحده و کشورهای صنعتی نیز نه تنها از تحولات قابل قیاس با گذشته ضرر نکرده اند بلکه منتفع نیز شده اند. اما برای آنکه دوباره چنان شود، دولتها و جوامع جهان توسعهیافته باید با چالشهای بزرگ، پیچیده و چندوجهیای که برونسپاری به همراه میآورد، به خوبی رویاروی شوند. سیستمهای آمار ملی، سیاستگذاریهای تجاری، سیستمهای آموزشی، برنامههای رفاه اجتماعی، و سیاست، همگی باید با واقعیتهای جدید سازگار شوند. متاسفانه، هیچ یک از اینها همینک رخ نداده اند. مدرنسازی مزیت نسبیکشورها به همان علتی که افراد، کسبوکارها، و مناطق تجارت میکنند، به آن مبادرت میورزند: برای بهرهبرداری از مزیتهای نسبیشان. بعضی مزیتها "طبیعی" هستند: تگزاس و عربستان سعودی ذخایر غنیای از نفت دارند که نیویورک و ژاپن فاقد آن اند، طبیعت به هاوایی در قیاس با گرینلند جاذبهی گردشگری بیشتری داده است. در هر حال نمیتوان چندان مزیتهای طبیعی را تغییر داد. اما در اقتصادهای مدرن، تنوع طبیعت خیلی کمتر از گذشته اهمیت دارد. امروزه، مزیتهای نسبی بیشتر از تلاش انسان ناشی میشوند تا از شرایط طبیعی. برای مثال، تمرکز شرکتهای کامپیوتری در سیلیکون ولی ربطی به ذخایر غنی طبیعی سیلیکون در آنجا ندارد؛ این امر به مرکز تحقیقات افسانهای پالو آلتوِ شرکت زیراکس، نزدیکی به دانشگاه استنفورد، و ورود دو مرد جوان به نامهای هِولِت و پاکارد مربوط میشود. سیلیکون ولی می توانست هر جای دیگری بر پا شود. یک جنبهی مهم این واقعیت مدرن این است که الگوهای مزیت نسبیِ ساخته شده به دست بشر در طول زمان میتوانند تغییر کنند و فیالواقع تغییر میکنند. جاگدیش بهاگواتیِ اقتصاددان این پدیده را " مزیت نسبی شهرِفرنگمانند" نام میدهد. این پدیده برای شناخت برونسپاری حیاتی است. زمانی بود که انگلستان مزیت نسبی در تولیدات نساجی کارخانهای داشت. بعد از آن این مزیت به نیوانگلند انتقال یافت، و به این ترتیب مشاغل از انگلستان به ایالات متحده جابهجا شدند. پس از آن این مزیت نسبی یک با دیگر جابهجا شد – این بار به کارولینا – و این مشاغل به جنوب ایالات متحده منتقل شدند. همینک مزیت نسبی در تولیدات نساجی کارخانهای در چین و کشورهایی با دستمزد نیروی کار پایین است، در نتیجه بسیاری از مشاغلی هم که بسیاری عادت کرده اند آنها را "مشاغل امریکایی" بنامند، منتقل شده اند. قطعا نمیتوان هر چیزی را بین مسافتهای طولانی تجارت کرد. در هر برههای از زمان، فنآوری موجود – خصوصا در زمینهی حملونقل و ارتباطات – عمدتا تعیین میکند که چه چیزهایی در عرصهی بینالمللی تجارت بشوند و چه چیزهایی نشوند. بر این اساس، نظریهپردازان اقتصادی کالاها و خدمات را در دنیا به دو بخش تقسیم میکنند: تجاری (قابل تجارت) و غیرتجاری (غیر قابل تجارت). طبق معمول، هر جسمی را که بتوان در یک جعبه قرار داد و حمل کرد (به طور کلی، کالاهای تولیدی) کالای تجاری در نظر گرفته میشد، و هر آنچه را که نتوان در یک جعبه قرار داد (همچون خدمات)، یا برای حمل کردن بسیار سنگین باشد (همچون خانه) غیرتجاری در نظر گرفته میشد. اما از آنجا که فنآوری همواره در حال پیشرفت است و حملونقل ارزانتر و آسانتر میشود، مرز بین آنچه تجاری است و آنچه تجاری نیست همواره در حال جابهجا شدن است. و برخلاف مزیت نسبی، این تغییر شهرِفرنگمانند نیست؛ این جابهجایی تنها یک جهت دارد، هر چه می گذرد، اجناس بیشتر و بیشتری تجاری میشوند. به این ترتیب، این فرض قدیمی که اگر نتوان چیزی را در یک جعبه قرار داد، نمیتوان آن را تجارت کرد، منسوخ میشود. چرا که بستههای اطلاعات دیجیتالی همان نقشی را بازی میکنند که سابق بر این جعبهها آن را ایفا میکردند، امروزه خدماتِ هر چه بیشتری را میتوان تجارت کرد و مطمئنا در آینده هم بیشتر از امروز میتوان آنها را تجارت کرد. در آینده، و تا حد بسیاری همینک، دیگر تمایز اصلی در این نیست که یک کالا را میتوان در یک جعبه قرار داد یا نه. بلکه تمایز بین خدماتی است که به شکل الکترونیک قابل ارائه هستند و آنها که به شکل الکترونیک قابل ارائه نسیتند. سه انقلاب صنعتیادام اسمیت "ثروت ملل" را در سال 1776 در آغاز اولین انقلاب صنعنتی به نگارش درآورد. با اینکه نگرش اسمیت شگفتآور و فوقالعاده بود، حتی او خود نیز نمیتوانست تصور کند که چه در پیش بود. همچنان که کارگران در کشورهای در حال صنعتی شدن از مزارع به کارخانهها تغییر مکان میدادند، جوامع آنها دچار چنان تحولی میشد که قابل تشخیص نبود. این انتقال بسیار سترگ بود. برآورد شده است که در 1810، در مقایسه با رقم ناچیز 3 درصد اشتغال در بخش تولیدات کارخانهای، 84 درصد نیروی کار ایالات متحده به کشاورزی اشتغال داشت. در 1960 سهم اشتغال کارخانهای به 25 درصد افزایش یافته بود و اشتغال کشاورزی تنها به 8 درصد میرسید. (امروز سهم اشتغال کشاورزی زیر 2 درصد است.) نحوه و محل زندگی، نحوهی آموزش کودکان، سازمان کسبوکار، شکل و فعالیت دولت، همه و همه به شکل چشمگیری در تطابق با این واقعیت جدید دگرگون شدند. پس از این، دومین انقلاب صنعتی واقع شد، بار دیگر مشاغل جابهجا شدند – این بار از تولیدات کارخانهای به سمت خدمات. هنوز در ایالات متحده و بسیاری از کشورهای صنعتیِ دیگر، به این انتقال با هراس نگریسته میشود، و مردم به جای استقبال از کاهش مشاغل تولیدی برای آن سوگواری میکنند. اما فیالواقع، مشاغل جدیدِ بخش خدمات با سرعتی بسیار بیش از زوال مشاغل تولیدی به وجود آمده اند. در 1960، تقریبا 35 درصد کارگران بخش غیرکشاورزی در ایالات متحده، کالا تولید میکردند و 65 درصد تولیدگر خدمات بودند. در سال 2004، تقریبا تنها یک ششم نیروی کار غیرکشاورزی ایالات متحده در صنایع تولیدگرِ کالا مشغول بودند، درحالی که پنج ششم آنها خدمات تولید میکردند. این یک روند جهان شمول و ادامهدار است. بین 1967 تا 2003، طبق آمار سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی، سهم بخش خدمات از کل مشاغل در ایالات متحده 19 درصد، در ژاپن 21 درصد، و در فرانسه، ایتالیا و بریتانیا تقریبا 25 درصد افزایش یافته است. همینک ما در مراحل آغازین سومین انقلاب صنعتی، یعنی عصر اطلاعات هستیم. جریان ارزان و آسان اطلاعات در سرتاسر گیتی دامنهی خدمات تجاری را بسیار گسترانیده است، و تحولات گستردهتری نیز در پیش رو است. انقلاب های صنعتی وقایع بزرگی هستند. و همچون دو انقلاب گذشته، سومین انقلاب صنعتی مستلزم تغییرات وسیع در روش زندگی، کار و آموزش آمریکاییان و دیگر ساکنان کشورهای توسعهیافته میباشد. نگاه کوچکی به تاریخ دو انقلاب اول صنعتی، وحشت از برونسپاری را تخفیف میدهد. اولین انقلاب صنعتی پایان کشاورزی را در ایالات متحده به دنبال نداشت. تنها به این معنی بود که درصد بسیار کوچکتری از امریکاییان برای تامین غذای مورد نیاز کل جمعیت باید در مزارع مشغول کار میبودند. ( یک تقارن جالب تاریخی این است که تعداد امریکاییانی که همینک در مزارع کار میکنند – تقریبا 2 میلیون نفر – تقریبا با تعداد کارگران بخش کشاورزی در سال 1810 در این کشور برابر است.) علت اصلی این انتقال، تجارت خارجی نبود، بلکه افزایش قابلیت تولید کشاورزی بود. و مهمتر اینکه، جابهجایی وسیع نیروی کار از مزارع منجر به بیکاری وسیع نشد. بلکه، این امر به تخصیص دوباره ی نیروی کار به کارخانجات انجامید. به طور مشابه، دومین انقلاب صنعتی حتی در ایالات متحده که پیشرو در انتقال به سمت خدمات میباشد، به پایان تولید کارخانهای نینجامید. سهم نیروی کار امریکایی شاغل در تولید کارخانهای از سال 1960 به طور چشمگیری کاهش یافته است، ولی رقم کارگران شاغل در این بخش نسبتا کاهش اندکی داشته است. سه نیروی اصلی این تغییر را به پیش برده اند. اول اینکه، افزایش بهرهوری در بخش تولیدات کارخانهای امکان تولید هر چه بیشتر کالاها با صرف هر چه کمتر نیروی کار را به وجود آورده است. دوم اینکه، همچنان که مردم در سراسر گیتی ثروتمندتر شده اند، سلیقههای مصرفی دگرگون شده اند، و مصرفکنندگان بیشتر متقاضی مصرف کالاها (مانند البسه و یخچال) هستند. سوم اینکه، همینک ایالات متحده سهم بسیار بزرگتری از کالاهای تولیدی را در مقایسه با 50 سال پیش صادر میکند. از همهی اینها که بگذریم، سهم تولیدات کارخانهای از GDP ایالات متحده از بیشترین مقدار خود در سال 1953 یعنی 30 درصد به 13 درصد در سال 2004 کاهش یافته است. این کمیت احتمالا سادهترین شاخص کمی از اندازه و بزرگی دومین انقلاب صنعتی تا به امروز میباشد. اما همچون انقلاب صنعتی اول، این انتقال به بیکاری گسترده منجر نشده است. به طور مشابه، در چند دههی آینده سومین انقلاب صنعتی خود را هر چه بیشتر نشان خواهد داد. گونههایی از مشاغل که میتوانند به آنسوی آبها انتقال یابند، به کلی در ایالات متحده و سایر کشورهای غنی محو نخواهند شد، اما سهم آنها از نیروی کار به طور چشمگیری کاهش خواهد یافت. و این کاهش جوامع را در بسیاری جهات متحول خواهد کرد، بسیاری از این تحولات را که با اشتغال نیروی کار کشورهای غنی به کارهای جدید همراه خواهد بود به سختی میتوان پیشبینی کرد. اما همچون دو انقلاب صنعتی اول و دوم، برونسپاری گسترده به بیکاری گسترده نخواهد انجامید. فیالواقع، جهان از دو انقلاب اول صنعتی سود برد، و محتملا از انقلاب سوم نیز منتفع خواهد شد، اگر سازگاریهای اقتصادی و اجتماعی ضروری را به انجام رساند. این بار مسأله شخصی استچه نوع مشاغلی در معرض خطر برون سپرده شدن قرار دارند؟ در گذشته که کالاهای تجاری آنهایی بودند که میشد آنها را در یک جعبه گذاشت، تمایز بین مشاغل تولیدی کارخانهای و غیرکارخانهای بود. مطابق با این امر، کارگران بخش تولید کارخانهای در کشورهای ثروتمند با این ایده که آنها با کارگران خارجی رقابت میکنند، آشنا شده بودند. اما همچنان که دامنهی خدمات تجاری گسترش مییابد، بسیاری از کارگران بخش خدمات باید این واقعیت جدید و کمی ناخوشایند را پذیرا باشند که آنها نیز مجبورند با کارگرانی در دیگر کشورها رقابت کنند. و باز میدانیم که تعداد کارگران بخش خدمات از کارگران بخش تولید کارخانهای بیشتر است. بسیاری شاددلانه تصور میکنند که تمایز اساسی بازار کار، بین شاغلان با تحصیلات عالی (یا دارندگان مهارتهای بالا) و شاغلان کمتر تحصیلکرده (یا کمتر مهارتیافته) – برای مثال بین دکترها و اپراتورهای مرکز تلفن – میباشد، و این تمایز به همین ترتیب حفظ میشود. بر این اساس، راه علاج پیشنهادی برای کشورهای ثروتمند، آموزش و ارتقا مهارتهای عمومی نیروی کار است. اما این نگاه احتمالا نادرست است. اگر بقیهی چیزها یکسان باقی بمانند، قطعا تحصیلات و مهارتها چیزهای خوبی اند؛ در جوامع پیشرفته، داشتن تحصیلات عواید بیشتری حاصل می کند، و آموزش بیشتر احتمالا نیروی کار را در مقابل تغییرات سازگارتر و منعطفتر میسازد. اما مشکل اتکا بر آموزش به عنوان علاج از دست رفتن مشاغل این است که "دیگر چیزها" یکسان و ثابت باقی نمیمانند. شکاف اساسی در آینده احتمالا بین گونههایی از مشاغل که به آسانی از طریق یک سیم (یا اتصالات بیسیم) با کاهش اندکی در کیفیت قابل ارائه هستند و آنها که چنین نیستند، میباشد. واین شکاف نامتعارف با تمایزهای سنتی بین مشاغلی که مستلزم سطوح بالای تحصیلات هستند و آنها که چنین استلزامی ندارند، ارتباطی ندارد. چند مثال مختلف نشان خواهد داد که این شکاف جدید چقدر پیچیده و چقدر نامتعارف است. نامحتمل است که خدماتی نظیر خدماتی که رانندگان تاکسی یا خلبانان هواپیماها ارائه میکنند هرگز بتواند به طور الکترونیک و از مسافتهای دور ارائه گردند. اولی (رانندگی تاکسی) یک "کار بد" است که چندان تحصیلاتی نمیخواهد؛ دومی تقریبا وضعیتی عکس دارد. از طرف دیگر، خدمات تایپ (یک شغل با مهارت پایین) و تحلیل امنیتی شبکهها (یک شغل با مهارت بالا) همینک به شکل الکترونیک از هندوستان ارائه میشوند – هرچند در مقیاس کوچک. اکثر پزشکان ترسی از برونسپاری شغلشان ندارند، ولی رادیولوژیستها شاهد این هستند که این اتفاق همینک افتاده است. افسران پلیس با نظارتهای الکترونیک جایگزین نخواهند شد، اما برخی مأموران امنیتی چنین خواهند شد. فراشان مدارس و اپراتورهای جرثقیل احتمالا در مقابل رقبای خارجی ایمن هستند؛ حسابداران و برنامهریزان کامپیوتری ایمن نخواهند بود. مختصر اینکه، خط تقسیم بین مشاغلی که خدماتی تولید میکنند که قابل ارائه به شکل الکترونیک هستند (و در نتیجه در معرض تهدید برونسپاری) و آنهایی که قابل ارائهی الکترونیک نیستند، ربطی به تمایزات سنتی بین مشاغل پردرآمد و مشاغل کمدرآمد ندارد. سهمی از مشاغل خدماتی در ایالات متحده و دیگر کشورهای ثروتمند که بالقوه ممکن است به خارج انتقال یابند، قطعا با پیشرفت فنآوری و نیز مدرن شدن و رونق یافتن کشورهایی همچون چین و هندوستان و آموزش دیدن هر چه بیشتر نیروی کار آنها افزایش مییابد. سرانجام، تعداد مشاغل بخش خدمات که در برابر رقابت آن سوی مرزها آسیبپذیرهستند، ممکن است از کل تعداد مشاغل تولید کارخانهای فراتر رود. از این رو، درگیر رقابت با خارج شدن، که همینک دغدغهی اقلیتی از کارگران در کشورهای غنی میباشد، به دغدغهی اصلی بسیاری دیگر مبدل میشود. در حال حاضر دادههای نظاممند و حتی واژگانی برای کمک به جوامع پیشرفته در درک واقعیت آیندهی بازار کار وجود ندارد. در اینجا فهرست اصطلاحاتی پیشنهاد میشود. خدماتی که قابل ارائه ی الکترونیک نباشند، یا ارائهی الکترونیک کیفیت آنها را بسیار پایین آورد، یک خصوصیت مشترک و اساسی دارند: تماس شخصی و چهره به چهره یا امری حتمی و ضروری است یا بسیار مطلوب است. پیشخدمتی را در نظر آورید که شام شما را سرو میکند، یا پزشکی را تصور کنید که وضعیت پزشکی سالانهی شما را ارائه میکند. حال فرض کنید که هر یک از آن کارها را روباتی که از هندوستان کنترل میشود – به طرزی نه کاملا یکسان – انجام دهد. اما چنان تماس انسانی چهره به چهرهای در رابطهای که با اپراتور تلفنی دارید که تماس شما را با یک کنفرانس تنظیم میکند یا منشیای که بلیت سفر هوایی شما را بر روی خط تلفن رزرو میکند، ضرورت ندارد. حتی ممکن است آن فرد هم اکنون در هندوستان باشد. گروه اول کارها را میتوان خدمات به طرز شخصی ارائهشده، یا به سادگی خدمات شخصی، نام نهاد، و گروه دوم را خدمات به طرز غیرشخصی ارائهشده، یا خدمات غیرشخصی، نامید. در دنیای جدیدِ تجارت جهانیشدهی الکترونیک، خدمات غیرشخصی بیشتر شبیه کالاهای کارخانهایای که میتوان در جعبه گذاشت هستند تا شبیه خدمات شخصی. از این رو، بسیاری از خدمات غیرشخصی قابل تجارت هستند و در نتیجه در برابر برونسپاری آسیبپذیر اند. در مقابل، بیشتر خدمات شخصی خصوصیاتی دارند که باعث میشود که نتوانند از طریق سیم انتقال یابند. برخی از آنها مستلزم تماس چهره به چهره هستند (مراقبت از کودک)، برخی ذاتا تماس زیادی میطلبند (پرستاری)، برخی نیازمند سطوح بالای اعتماد هستند (رواندرمانی)، و برخی به خصوصیات یک مکان خاص وابسته هستند (لابی کردن). با این وجود، مرز بین خدمات شخصی و غیرشخصی در طول زمان جابهجا میشود. با پیشرفت فنآوری، خدمات شخصیِ هر چه بیشتری غیرشخصی خواهند شد. هیچ کس نمیداند که این فرآیند تا کجا به پیش خواهد رفت. گروه تحقیقاتی فُرِستر چند سال پیش تخمینی ارائه داد مبنی بر اینکه تا سال 2015، 3/3 میلیون شغل در ایالات متحده به خارج انتقال خواهند یافت، یعنی به طور متوسط سالانه 300.000 شغل. این رقم به نظر زیاد میآید مگر این که در نظر آورید که میانگین خالص مشاغلی که هر 2 هفته در امریکا از بین میروند 500.000 شغل است. فیالواقع، اگر امکان پیشرفتهای عظیم تکنولوژیک را در دههی آینده در نظر آوریم، 3/3 میلیون عدد کوچکی است. نتایج مطالعهی دانشگاه برکلی در سال 2003 و مطالعه ی اخیر مککنزی، هر دو برآورد میکنند که 11 درصد از مشاغل امریکایی در معرض خطر برونسپاری هستند. برآورد برکلی کارگرانی را در شمار میآورد که در زمینهی کار آنها برونسپاریای رخ داده است یا قرار است رخ دهد، این شکل از محاسبه به این معنی است که محققان این مطالعه تنها نوک مرئی کوه یخ برونسپاری را ملاحظه کرده اند. در آینده برونسپاریهای بیشتری جلوه خواهند نمود. برای به دست آوردن تصویر بزرگتری از تعداد مشاغل امریکایی در معرض خطر برونسپاری، ترکیب بازار کار ایالات متحده امریکا را در پایان سال 2004 ملاحظه کنید. 3/14 میلیون شغل در بخش تولیدات کارخانهای وجود داشته است. اکثریت بزرگی از این کارگران کالاهایی تولید میکنند که میتوان آنها در جعبهای گذاشت، و مشاغل آنها بالقوه میتوانند به آنسوی آبها انتقال یابند. تقریبا 6/7 میلیون امریکایی در بخش ساختمان و معدن کار میکنند. هر چند این افراد تولیدگر کالاها هستند و نه خدمات، مشاغل آنها در معرض برونسپاری قرار ندارند. (شما نمیتوانید میخی را از طریق اینترنت بکوبید.) دستهی دیگر مربوط به 22 میلیون مستخدم دولتهای محلی، ایالتی و فدرال میشود. هر چند بسیاری از این مشاغل خدمات غیرشخصی ارائه میکنند که ضرورتی ندارد به شکل چهره به چهره ارائه شوند، نمیتوان متصور شد که به دلایل سیاسی هیچ نامزد انتخاباتی در عرصهی سیاست ایالات متحده طرفدار برونسپاری این مشاغل باشد. بخش خرده فروشی 6/15 میلیون امریکایی را در استخدام دارد. اغلب این مشاغل نیازمند حضور فیزیکی هستند، با این وجود خرده فروشی آنلاین سهم خود را از بازار افزایش میدهد، که این به معنی آسیبپذیری مشاغل خردهفروشی در برابر برونسپاری است. تشخیص وضعیت این دسته از مشاغل اشاره شده آسان است. اما طبقهبندیای که تا کنون ارائه گردید اکثر مشاغل خدمات خصوصی – نزدیک به 6/73 میلیون شغل در پایان 2004 – را به حساب نیاورده است. این گروهِ به غایت ناهمگن به دستههای زیر قابل تقسیم است: خدمات آموزشی و بهداشت (3/17 میلیون)، خدمات حرفهای و بازرگانی (7/16 میلیون)، خدمات تفریحی و مهمانداری (3/12 میلیون)، خدمات مالی (1/8 میلیون)، تجارت عمده فروشی (7/5 میلیون)، حمل و نقل (3/4 میلیون)، خدمات اطلاعاتی (2/3 میلیون)، صنایع همگانی (6/0 میلیون)، و "دیگر خدمات" (4/5 میلیون). تقسیم این دستهبندیهای گسترده به خدمات شخصی و غیرشخصی بسیار مشکل است، و مشکلتر آن است که دریابیم در آینده ارائهی الکترونیک و از راه دور چه خدماتی ممکن خواهد بود. با این حال، هنوز میتوان یک برآورد کلی از این که چه مشاغلی در برابر برونسپاری آسیبپذیر هستند، به دست آورد. بخش بهداشت هم اکنون پنج برابر بزرگتر از بخش آموزش است، و اغلب خدمات در بخش بهداشت به نظر تا مدتها (اگر نه برای همیشه) به طور شخصی ارائه خواهند شد. اما استثناهایی مثل رادیولوژی وجود دارد. کلیتر اینکه، هم اکنون انجام تستهای آزمایشگاهی توسط بسیاری از پزشکان به آزمایشگاههایی در شهرهای دیگر سپرده میشود. حال چرا این کارها به جای خارج از شهر به خارج از کشور انتقال نیابند؟ و با کمی یاری گرفتن از تخیل، میتوان فرآیندهای پزشکی دیگری را در نظر آورد که توسط پزشکانی در هزاران مایل دورتر به انجام میرسند. فیالواقع، تا به امروز اعمال جراحیای به انجام رسیده اند که آنها را روباتهایی به اجرا در آوردند که با ارتباط فیبر نوری توسط جراحان کنترل میشدند. خدمات آموزشی به صورت چهره به چهره بهتر ارائه میشوند، اما این خدمات هر روز گرانتر میشوند. احتمالا آموزش الکترونیک هیچ گاه جایگزین آموزش ابتدایی تا متوسطه نمیشود، که اکثر مشاغل آموزشی نیز در این حیطه قرار دارند. اما آموزش دانشگاهی بیشتر آسیبپذیر است. با افزایش شهریههای دانشگاهی، آموزش عالی الکترونیک هر چه بیشتر و بیشتر جذابیت خواهد یافت. دامنهی مشاغل خدمات حرفهای و بازرگانی شامل هر چیزی از مدیرعاملان گرفته تا معماران و تایپیستها و آبدارچیها میشود – یعنی دامنهای بسیار ناهمگن. باید گفت که با فهرست کردن زیردستههای این دسته مشاغل، به نظر میآید که بسیاری از این مشاغل حداقل بالقوه قابلیت برونسپاری دارند. برای مثال، پیشرفتهای آتی تکنولوژیک تعیین میکنند که تا چه اندازه حسابداری در درون مرزها انجام شود و چه مقدار از آن به کشورهایی با دستمزد پایین انتقال یابد. صنایع تفریحی و مهمانداری ایمنتر به نظر میرسند. در سفر به فلوریدا، گردشگر نمیخواهد که خدمتکار یا پیشخدمتی در چین داشته باشد. منشیهای رزرواسیون میتوانند هرجایی مستقر باشند، و هم اکنون هم چنین هستند. اما در مجموع ، تنها بخش کوچکی از این مشاغل را میتوان به آن سوی آبها منتقل کرد. خدمات مالی، بخشی که شامل مشاغل با پرداختهای بالا است، حوزهی دیگری است که در آینده احتمالا چهرهای متفاوت از امروز خواهد داشت. امروزه، ایالات متحده به جای برونسپاری مشاغل مالی بسیاری از آنها را به درون مرزهای خود کشانده است (با فروش خدمات مالی به خارجیها). شاید این وضعیت تا سالها به همین منوال باقی بماند. اما پیشرفت فنآوری و ارتقا سطوح تحصیلی در کشورهایی نظیر چین، و به خصوص هند (جایی که اکثر مردم به زبان انگلیسی تکلم میکنند) ممکن است به طور چشمگیری وضعیت کنونی را دگرگون سازد. تجارت عمده فروشی بسیار مشابه تجارت خرده فروشی است، با این تفاوت که تماس شخصی کمتری میطلبد و در نتیجه بالقوه بیشتر در معرض برونسپاری قرار دارد. همین وضعیت برای حمل و نقل و صنایع عمومی نیز برقرار است. با این وجود، مشاغل خدمات اطلاعاتی اصلیترین گونههای مشاغلی هستند که میتوانند به آسانی به شکل الکترونیک ارائه شوند. اکثر این مشاغل در معرض خطر قرار دارند.. سرانجام این که، عبارت "دیگر خدمات" خیلی آگاهیبخش نیست، اما بررسی دقیق جزئیات فهرستش (برای مثال، کارهای تعمیراتی و نظافتی) آشکار میسازد که بسیاری از این خدمات مستلزم ارائه شخصی میباشند. یک برآورد تقریبی مبتنی بر ارقام اشاره شده این است که مجموع مشاغل بخش خدمات در ایالات متحده که در معرض برونسپاری قرار دارند، در آیندهی الکترونیکِ جهان، دو تا سه برابر تعداد مشاغل کنونی تولیدات کارخانهای (که تقریبا 14 میلیون است) میباشد. با این حال، بخش بزرگی از بازار کار ایالات متحده مصون به نظر میآیند. اما قطعا هیچ کس نمیداند که تحولات تکنولوژیک در آینده چه به دنبال خواهند آورد. بیماریای بدون علاجیک تحلیل اقتصادی دیگر داستان را، البته به شکلی آزاردهنده، به پایان میرساند. اقتصاددانان از "بیماری هزینه" یِ خدمات شخصی، به یاد ویلیام باومول، اقتصاددانی که آن را کشف کرد، به نام بیماری باومول یاد میکنند. این مسأله در این واقعیت ریشه دارد که در بسیاری از خدمات شخصی، بهبود بهرهوری یا غیرممکن است یا بسیار نامطلوب. در دستهی "غیرممکن"، در نظر آورید که نواختن یک رشته کوارتت موزارت در 1790 در مقاسیه با 1990 چند ساعت-نفر نوازنده میطلبد، یا برای رساندن دانشآموزان به مدرسه، امروز در مقایسه با یک نسل قبل چند رانندهی اتوبوس مورد نیاز است. در دستهی "نامطلوب" آموزگاران مدارس را در نظر بیاورید. بهرهوری آنها را میتوان به سادگی افزایش داد: با افزایش اندازهی کلاسها، که به معنی آموزش تعداد بیشتر دانشآموز در ازای یک آموزگار است. اما اکثر مردم چنان "بهبود بهرهوری"اي را باعث کاهش کیفیت آموزشی میدانند، نگرشی که با یافتههای پژوهشی نیز تایید میشود. از آنجا که امکان اندکی در افزایش اصولی بهرهوری وجود دارد، و سطح عمومی دستمزد حقیقی در طول زمان افزایشمییابد، خدمات شخصی با گذشت زمان گرانتر میشوند (نسبت به دیگر اقلام). این جوهر بیماری باومول است. تولید کارخانهای دچار چنان مشکلی نیست. برای مثال، طی سالها، سازندگان اتومبیل مقدار ساعت-نفر نیروی کار لازم برای ساخت یک اتومبیل را به طرز چشمگیری کاهش داده اند – یعنی افزایشی در بهرهوری تولید بدون کاهش کیفیت. در اینجا نیز دوباره خدمات غیرشخصی بیشتر شبیه تولیدات کارخانهای هستند تا شبیه خدمات شخصی. برای مثال، پیشرفتهای تکنولوژیک در عرصهی ارتباطات موجب شده است که در مقایسه با یک نسل قبل شرکتهای مخابراتی بتوانند تماسهای بیشتری را در ازای یک اپراتور تحت استخدام خود برقرار کنند. و کیفیت خدمات تلفن نیز ارتقا یافته است، و قیمت نسبی آن هم کاهش یافته است. صحت این پیشبینی بیماری باومول – مبنی بر این که قیمت خدمات شخصی (همچون آموزش و تفریح) به نسبت قیمت کالاهای تولیدی و خدمات غیرشخصی (همچون اتومبیل و تماس تلفن) افزایش خواهد یافت – در طول تاریخ مهر تایید خورده است. برای مثال، این نظریه توضیح میدهد که چرا قیمت خدمات درمانی و شهریههای دانشگاهی سریعتر از شاخص بهای کالاهای مصرفی رشد کرده است. افزایش مداوم قیمتهای نسبی پیامدهای قابل پیشبینیای دارد. شیب منحنی تقاضا به سمت پایین است - به این معنی که تقاضا برای یک قلم کالا با افزایش قیمت نسبی آن کاهش مییابد. کاربرد این اصل در این مورد خاص به معنی کاهش تقاضای نسبی برای خدمات شخصی و افزایش تقاضای نسبی برای بسیاری از کالاها و خدمات غیرشخصی است. دیگر این که خدمات شخصی "کالای لوکس" هستند (هر چقدر مردم ثروتمندتر شوند، به نسبت تقاضای بیشتری برای آنها دارند) و خدمات غیرشخصی و برخی کالاها "کالا ی پست" هستند (هر چقدر مردم ثروتمندتر میشوند، به نسبت تقاضای کمتری برای آنها دارند). بیماری باومول به شکلی مغشوش به مسألهی برون سپاری ارتباط دارد. تغییر در الگوهای تجارت بسیاری از مشاغل خدمات شخصی را داخل کشور نگاه میدارد در حالی که بسیاری از مشاغل تولید کننده ی کالاها و خدمات غیرشخصی به جهان در حال توسعه مهاجرت خواهند کرد. اگر این احتمال را هم اضافه کنیم که تقاضا برای بسیاری از خدمات شخصی پرهزینه به نسبت تقاضا برای خدمات غیرشخصی و کالاهای کارخانهای کاهش خواهد یافت، آنگاه کشورهای ثروتمند تحولات بزرگی خواهند دید. یکی از این تحولات تخصیص دوبارهی نیروی کار از یک صنعت به صنعت دیگر است. یکی دیگر تغییرات در دستمزد حقیقی است. همچنان که کارگران بیشتر و بیشتری در کشورهای ثروتمند کاری را در خدمات شخصی جستجو خواهند کرد، احتمالا دستمزد حقیقی در آن مشاغل کاهش خواهد یافت، مگر این که جبران ناشی از تقاضای رو به افزایش به قدر کافی قوی باشد. از این رو پیشبینی دستمزدها برای مشاغل خدمات شخصی لوکس (همچون جراحی پلاستیک و رانندهی شخصی) روشنتر از پیشبینی دستمزدها برای مشاغل خدمات شخصی عادی (همچون آرایشگری و تدریس دروس مقطع ابتدایی) میباشد. آیا برای آنچه از پیش بدان آگاه ایم، آماده ایم؟چه باید کرد؟ توصیف مفصل یک راه حل آسانتر از تجویز یک درمان خاص است. قطعا این سادگی باعث میشود که انسان های باهوش بسیاری خلاقانه درباره ی این مسأله بیندیشند. بیش از هر چیز واضح است که از چه کاری باید اجتناب کرد: از ایجاد موانع حمایتگرایانه در برابر برونسپاری. دیوار کشیدن در برابر تجارت متعارف کالاهای فیزیکی به اندازهی کافی مشکل هست. تمایل طبیعی انسان به دادوستد، به علاوه ی قدرت مزیت نسبی، چنان تلاشهایی را خنثی میکنند – که نه تنها به شکست منتهی خواهند شد بلکه به صدمات گسترده نیز منجر خواهند شد. متوقف کردن تجارت الکترونیک از این هم سختتر(بخوانید "غیرممکن") است. مدخلهای بسیار زیادی وجود دارد و گارد ساحلی هم نمیتواند از نقل و انتقال خدمات الکترونیکیای که از طریق اینترنت ارائه میشوند، جلوگیری کند. ممکن است دولتها با تلاش برای مسدود ساختن جریان چنان تجارتی صدمه ی زیادی هم به آن بزنند، اما در نهایت در الغای قوانین اقتصادی و مقاومت در برابر نیروهای تاریخ پیروز نخواهند شد. اگر چنین است، رویکردهای سازندهتر و نویددهندهتر در محدود کردن این شکست چه هستند؟ اول این که، کشورهای ثروتمند نظیر ایالات متحده باید ماهیت کاری را که باید برای بهرهبرداری از مزیتهای نسبی شان در خدمات غیرتجاری به انجام رسانند، بشناسند: آنها به معدن پول نزدیکتر اند. این تا حدودی به معنی تخصص یافتن بیشتر در ارائه ی خدماتی است که یا حضور شخصی برای آنها لازم است یا بسیار سودمند. به این ترتیب، نیروی کار ایالات متحده در آینده احتمالا وکلای خانوادگی بیشتری خواهد داشت و در عوض مشاوران حقوقیای که قراردادهای روتین را تنظیم می کنند، کمتر خواهند بود، پزشکان متخصص داخلی بیشتر خواهند بود و رادیولوژیستها کمتر، و همین طور، به نسبت فروشندگان بیشتری وجود خواهند داشت و تایپیستهای کمتر. سیستم بازار در انجام این تغییرات حتی در مقیاسهای بزرگ بسیار توانا است. این کار را در گذشته انجام داده است و در آینده هم تکرار خواهد کرد. اما زمان میبرد و ممکن است به راههای غیر قابل پیشبینی برود. از این گذشته، تحولات عظیم در ماهیت کار، تغییرات اجتماعی شگرفی نیز به دنبال خواهد آورد. دوم این که، ایالات متحده و سایر ملل ثروتمند باید سیستمهای آموزشی خود را به شکلی متحول کنند تا کارگران خود را برای مشاغلی که برای آنها در اجتماع وجود دارد، آماده کنند. اصولا، این تحولات مستلزم آموزش کارگران بیشتر برای مشاغل خدمات شخصی و کارگران کمتر برای مشاغل خدمات غیرشخصی و تولیدی میباشد. اما آموزش کودکان واقعا باید چگونه باشد؟ به سادگی میتوان گفت که احتمالا در مجموع آموزش بیشتر چیز خوبی است، به خصوص اگر یک نیروی کار تحصیلکردهتر یک نیروی کار انعطافپذیرتر نیز باشد که بتواند با تغییرات شغلی و کارهای غیرمعمول بهتر سازگار شود. با این وجود، آموزش به هیچ وجه یک نوشدارو نیست، و مثالهای قبلی نشان دادند که در کشورهای ثروتمند همچنان مشاغلی با تحصیلات پایین وجود خواهند داشت. در آینده، احتمالا کیفیت آموزش کودکان بسیاز از کمیت آموزش آنها مهمتر خواهد بود. هنوز کارشناسان آموزشی اندیشه در این خصوص را آغاز نکرده اند. باید همینک به این مهم اقدام کنند. برخلاف آنچه که بسیاری در سالهای اخیر بدان باور دارند، مهارتهای افراد از مهارتهای کامپیوترها ارزشمندتر خواهند بود. انسانهای دست و پا چلفتی زمین را به ارث نخواهند برد – حداقل دست و پا چلفتیهای پردرآمد در کشورهای ثروتمند وارث زمین نخواهند بود. خلاقیت پاداش خواهد گرفت. تامس فریدمن به درستی تاکید کرده است که باید جوانان را به سمت کارهایی هدایت کرد که نیازمند تخیل واقعی هستند و از کارهای عادی یا مستعد عادی شدن دور کرد. متأسفانه آموزش خلاقیت و تخیل در مدارس آشکارا کاری دشوار است – گرچه در این مورد به نظر میرسد که ایالات متحده از کشورهایی نظیر آلمان و ژاپن برتری دارد. وانگهی، تصور این که مشاغلِ حقیقتا خلاقانه اکثریت مشاغل را تشکیل دهند، مشکل است. پس دیگران چه کاری انجام دهند؟ یک گام دیگر برای کشورهای ثروتمند بازاندیشی برنامههای ناکافی کنونی برای کمک به تعدیل تجارت است. تا به امروز، عملکرد برنامههای کمک به تعدیل تجارت ناامیدکننده بوده اند. همچنان که امریکاییان – و بریتانیاییها، و آلمانیها، و ژاپنیها - بیشتر و بیشتر با ضرورت تعدیل تجارت به خاطر جابهجا شدنهای ناشی از برونسپاری روبهرو می شوند، این برنامهها باید هم بزرگتر و هم بهتر شوند. احتمالا ایالات متحده باید شبکه ی تامین اجتماعیای را که باید از کارگرانی که کارشان را از دست میدهند حمایت کند، اصلاح کرده و مقاوم سازد –یعنی از برنامههای بیمهی بیکاری و آموزش دوبارهی نیروی کار گرفته تا بیمهی درمانی و مستمریها را بهبود بخشد. در حال حاضر، ایالات متحده یکی از ضعیفترین شبکههای تامین اجتماعی را در میان کشورهای صنعتی دارد، و به نظر میآید که اگر نیرویی هم برای بهبود آن وجود داشته باشد، آن نیرو بسیار ضعیف است. اما اگر سهم بزرگتری از جمعیت هر چه بیشتر در این شبکه بیفتند، ممکن است اوضاع تغییر کند. مسألهی مشابه برای اروپای غربی متفاوت است. بنا به استاندارهای امریکا، شبکههای تامین اجتماعی گسترده و عمیق اند. پرسش این است که آیا حتی در حال حاضر هم هزینه ی آنها معقول است؟ و اگر چنین است، آیا اگر بیشتر و بیشتر مورد استفاده قرار بگیرند، هنوز قابل دسترس خواهند بود؟ تکرار میکنم که هیچ یک از گفتههای بالا به معنی این نیست که بیکاری عظیمی در پیش است؛ بلکه یک گذار بزرگ در پیش رو است. یک شبکه ی تامین اجتماعی کارآمد رنج این گذار را تخفیف خواهد داد و این تعدیل را تسریع خواهد کرد. چشمانداز ناقصبه رغم همهی غوغاهای سیاسی، تاکنون برونسپاریِ اندکی در بخش خدمات اتفاق افتاده است. اما ممکن است این امر سرانجام به سومین انقلاب صنعتی بینجامد، و انقلابهای صنعتی جوامع را دگرگون خواهند کرد. باید گفت که نباید در باب "تهدید" برونسپاری مبالغه کرد. همان طور که اولین انقلاب صنعتی کشاورزی را در کشورهای ثروتمند محو نکرد، و دومین انقلاب صنعتی تولید کارخانهای را از بین نبرد، سومین انقلاب صنعتی نیز خدمات غیرشخصی را به کل به خارج از مرزهای کشورهای ثروتمند منتقل نخواهد کرد. این انقلاب به بیکاری بزرگ هم منجر نخواهد شد. اما این تعدیلهای ضروری جوامع کشورهای ثروتمند را، که به نظر میرسد برای این تحولات صنعتی آماده نیستند، دچار تغییر شکل خواهند کرد. شاید حادترین نیاز ما این باشد که تشخیص دهیم که چگونه باید کودکانمان را برای مشاغلی که 10 تا 20 سال بعد در انتظار آنها هستند، آموزش دهیم. شوربختانه، از آنجا که تمایز بین خدمات شخصی (که احتمالا در کشورهای غنی باقی خواهند ماند) و خدمات غیرشخصی (که احتمالا به خارج منتقل خواهند شد) ارتباطی با تمایز سنتی بین مشاغل پرمهارت و کممهارت ندارد، آموزش بیشتر به سادگی همهی جواب این مسأله نیست. هر چقدر که این تحولات بیشتر به پیش روند، آن بخشی از مردم در کشورهای ثروتمند که تهدید رقابت با مشاغل خارجی را احساس میکنند، رشد خواهد کرد. قابل پیش بینی است که آنها تبدیل به یک نیروی سیاسی در کشورهای خود شوند. در ایالات متحده، تا کنون تنش بازار کار بیشتر بر دوش افراد با تحصیلات و مهارت کمتر بوده است که تا کنون تمایل اندکی از خود برای داشتن یک صدای سیاسی نشان داده اند. اما کادرهای جدید از کارگران جابهجا شده، به خصوص آنهایی که از تحصیلات بالاتری برخورداراند، منفعل و ساکت نخواهند بود. تعداد آنها هم زیاد است. از این رو ممکن است در آینده تجارت آزاد تحت فشار قرار گیرد. برونسپاریهای عظیم مشاغل خدمات غیرشخصی از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر ممکن است موقعیت نسبی اقتصادی ایالات متحده و اروپا را نیز دستخوش تغییر کند. بازار کار سیالتر وانعطلفپذیرتر امریکا احتمالا بهتر و موفقتر از بازار کار متصلب اروپا خود را با این تحولات سازگار خواهد کرد. برخلاف تصور کنونی، امریکاییان و سکنهی سایر کشورهای انگلیسیزبان باید بیش از آن که دربارهی چالش با چین که تولیدگر کالاهای کارخانهای است دغدغه داشته باشند، بیشتر با هندوستانی که صادرکننده ی خدمات غیرشخصی خواهد بود، چالش خواهند داشت. هندوستان همینک میآموزد که از مزیت نسبی قویاش در زبان انگلیسی بهره ببرد، و این فرآیند ادامه خواهد داشت. سه اقتصاددان هندی، جاگدیش بهاگواتی، آرویند پاناگاریا و تی. ان. سرینیواسان، هنگامی که در مقالهای نوشتند که "افزودن 300 میلیون نیروی کار ماهر در هندوستان و چین احتمالا چند دهه به طول می انجامد" احتمالا قصد داشتند کمی آسودگی خاطر به امریکاییان بدهند. احتمالا نظر آنها صحیح است. اما چند دهه همان بازهی زمانیای است که مردم کشورهای ثروتمند باید فکری به حال خود بکنند – وانگهی، 300 میلیون تقریبا دو برابر نیروی کار ایالات متحده است. پیشبینی و حتی تصور بسیاری از اثرات تحولات صنعتی پیش رو دشوار است. برای دهههای متوالی به نظر میرسید که تصویر زندگی اقتصادی مدرن آن محیط عاری از خصایل انسانیای است که چارلی چاپلین در "عصر جدید" به نمایش درآورد. انتقال به خدمات شخصی میتواند این روند را در کشورهای ثروتمند معکوس کند – ازخودبیگانگی را بکاهد و رضایت شغلی را بیفزاید. اما دریغ که آینده هنوز رازآلود باقی میماند. به هر حال، برونسپاری احتمالا چیزی بیش از کسبوکار معمول خواهد بود. الن اس. بلیندر صاحب کرسی استادی اقتصاد به یادبود گوردون اس. رنچلر در دانشگاه پرینستون است. او بین سالهای 1993 تا 1994 در شورای مشاوران اقتصادی کاخ سفید و بین سالهای 1994 تا 1996 به عنوان نایب رئیس شورای حکام فدرال رزرو خدمت کرده است.
مجله امور خارجه، مارس/ آوریل 2006 |
| قبل > |
|---|