| سخن هفته |
| مزایا و خطرات ناشی از جهانی شدن سرمایه |
|
|
نوشته پیتر بیکنن
|
|
|
امروزه، تصور دنیایی بدون وجود نظام مالی جهانی تقریباً غیرممکن به نظر میرسد؛ زیرا گرچه تعداد زیادی از کشورهای در حال توسعه کمدرآمد، دسترسی کمی به این نظام دارند، لیک از یکسو تمامی کشورهای کلیدی توسعهیافته به شکلی کامل در این نظام ادغام شدهاند و از دیگر سو اکثر کشورهای در حال توسعه که درآمد متوسطی دارند، (حتی برخی از آنها که هنوز نظام کنترل سرمایه را بر یک بخش از اقتصاد یا بخشهایی از آن حفظ نمودهاند) به طور فزاینده، جذب این نظام شدهاند. اشکال مختلف مشارکت مالی جهانیجهت حصول به شناختی بالنسبه مطلوب از مزایا و خطراتی که فراروی مشارکت مالی موصوف وجود دارد، به چهار نوع از اشکال مختلف این مشارکت اشاره میشود؛ الف) مشارکت بخش عمومی از طریق ارائه وامهای حکومتی: این شکل از مشارکت خود به دو نوع ذیل تقسیم میشود؛ ارائه وامهای در جریان داخلی که خارجیان قادر خواهند بود آن را از بازارهای کشور ارائه کننده خریداری نمایند. ب) مشارکت اشخاص حقوقی از طریق سرمایهگذاری مستقیم خارجی، اخذ وامهای فرامرزی و خریداری سهام از بازارهای دیگر کشورها ج) مشارکت اشخاص حقوقی در این شکل از مشارکت اشخاص حقوقی، سرمایهگذاران حقیقی و حقوقی در دیگر کشورها به خرید و فروش سهام و اوراق قرضه شرکتها مبادرت میکنند. د) مشارکت بخش بانکی از طریق تجارت جهانی بین بانکی که بدان موجب بانکها قادر میشوند، به صورت فرامرزی و به طور موقت جهت رتق و فتق امور خویش وام دریافت نموده و یا وام بدهند. البته در سالهای اخیر نحوه عملکرد برخی از بانکهای کشورهای آسیایی تجارب ناگواری را موجب شده است. امروزه در اثر سرمایهگذاری مستقیم خارجی و ترتیبات قراردادی بلندمدت بین شرکتهای داخلی و خارجی، جهانی شدن نسبت به گذشته تغییر کرده است. در گذشته کشورها، همه همّ خود را بر تولید گذاشته و با کمک مواد خام به تولید کالا مشغول بودند. لیکن امروزه بیشتر درگیر فرایند تجاری شدهاند، برای مثال امروزه تجار کالاهای با کیفیت متوسط و قطعات مورد نیاز کالاها (که باید مونتاژ شوند) را خریداری نموده و در کشورهایی که هزاران کیلومتر از محل تولید آنها فاصله دارند، به فروش میرسانند. قطعاً این شکل از داد و ستد محصول انقلاب در ارتباطات و حمل و نقل میباشد. لذا درگیر شدن در فرایند تجاری مرهون انقلاب فوقالذکر است برای مثال استفاده از خطوط هوایی جهت حمل و نقل قطعات (واجد ارزش بالا) از قارهای به قاره دیگر، مرهون انقلاب در حمل و نقل میباشد. صرفنظر از نظام مالی ایالات متحده، سرمایهگذاری مستقیم خارجی توسط اشخاص حقوقی، ثبات نظام مالی بینالمللی را به خطر نمیاندازد. لیکن متأسفانه مقادیر قابل توجهی از فرآوردههای گازی و نفتی در بخشهایی از جهان واقع شده که دچار بیثباتی سیاسی میباشند و این بیثباتی انتقال فرآوردههای مذکور را تحتالشعاع بیثباتی خویش قرار داده و بارها مشاهده شده، بیثباتی موصوف، Fed را با مسائلی عمده مواجه ساخته است. درواقع بالا رفتن قیمت نفت مسئله لاینحلی را فراروی بانکهای مرکزی قرار میدهد که سعی دارند، بدون ضربه زدن به رشد اقتصادی، ثبات قیمتها را حفظ نمایند و این معضلی است که به زودی گریبانگیر Fed نیز خواهد شد. مزایای منبعث از جهانی شدن سرمایه آنگونه که مطالعات اقتصاددانها نشان میدهد، جهانی شدن سرمایه، مزایای فراوانی را به همراه نداشته است. از این حیث مقاله مشهوری که توسط ۴ اقتصاددان یعنی کنت روگوف (Kenneth Rogoff) و سه همکار سابق وی در صندوق بینالمللی پول نوشته شده قابل ذکر میباشد. (Koseetal, 2006) مقاله مذکور، مزایای حاصل از جهانی شدن را به تحلیل نشسته و این تحلیل را به بررسی تأثیر جهانی شدن در رشد اقتصادی کشورهای در حال توسعه سرایت داده است. البته بخش مهمی از تحقیق مذکور، به لحاظ علمی، قابل مناقشه میباشد. برای مثال در بخشهایی از این تحقیق با ابتنا بر دادههایی غیرقابل اطمینان بررسی نقش کشورها را در ایجاد محدودیت بر سر راه سرمایهگذاری بینالمللی مورد بررسی قرار داده است. همچنین مقاله حاضر بین تأثیرات ناشی از کنترل سرمایه و دیگر وجوهات سازمانی کشورهای در حال مطالعه، قائل به تفکیک نشده است. در زیر و عیناً، نتیجهگیری محتاطانه مقاله مذکور آمده است: «ما پس از ارزیابی مطالعات تجربی موجود، به این نتیجه رسیدیم که مطالعات مبتنی بر دادههای ضعیف توانایی آن را ندارند که به طور قطع تأثیرات ناشی از جهانی شدن سرمایه را مشخص نمایند و مطالعات مبتنی بر دادههای مستدل، حوادث و مطالعات موردی، تنها میتواند به مثابه ادلهای مؤید، مورد استفاده قرار گرفته و ما را از کانالهایی مطلع نماید که تأثیرات مذکور از آن طریق به منصه ظهور میرسند. همچنین برخی ادعاهای مناقشهبرانگیزی که تأثیرات ناشی از جهانی شدن سرمایه را در کشورهای در حال توسعه حمایت کرده و یا علیه آن اقامه میشوند. بیش از آنچه به وادی بررسی و اثبات سپرده شود، مورد تأیید قرار میگیرند». [Kose et.al. 2006: 53] در واقع یافتههای مورد استفاده مقاله مذکور، این نتیجه را در پی دارد که مزایای اصلی جهانی شدن مستقیماً ناشی از انتقال سرمایه از کشورهای غنی به کشورهای فقیر نمیباشد. بلکه این مزایا از مشارکت سرمایه در بهبود کیفیت سازمانی کشورهای واردکننده سرمایه، منجمله ارتقا قدرت عمل اشخاص حقوقی، ارتقاء کیفیت نظارت بر بانکداری و تعمیق بازارهای مالی حاصل خواهد شد. همچنین یافتههای مذکور دلالت بر این مسئله دارد که کشورهایی که به شکلی محسوس از تأثیرات غیرمستقیم جهانی شدن سرمایه منتفع میشوند ناتوان در جذب سرمایههای خارجی میباشند، زیرا این کشورها فاقد مؤسساتی هستند که قادر به جذب سرمایهگذاران خارجی باشد. خطرات ناشی از جهانی شدن سرمایه فرایند جهانی شدن سرمایه چه خطراتی را میتواند فراروی fed قرار دهد؟ خطرات احتمالی موصوف (منجمله مدیریت بلندمدت سرمایه (ITCM)) بیش از آنچه ریشه در بازارهای بینالمللی داشته باشد. به مسائل داخلی کشورها مرتبط است. بانک مرکزی اروپا (ECB) در زمینه یورو با بحران دست و پنجه نرم میکند، البته نباید تصور کرد معضل مذکور ناشی از این واقعیت است که ECB سرمایه مالی خوبی ندارد و هیچ کشوری در مواقع اعسار ECB به حمایت از وی نخواهد خواست. زیرا گردش پولی نظام یورو تابع فعالیت بانکهای مرکزی کشورها و نه عملکرد خود ECB میباشد و قطعاً همه کشورها از عدم اعسار بانک مرکزی خویش جلوگیری به عمل میآورند. بلکه در واقع ضعف ECB ریشه در این واقعیت دارد که بانک مذکور دسترسی مستقیمی به اطلاعات راجع به بروز بحرانهای پیشرو ندارد. در حالی که بانکهای مرکزی کشورها و دیگر آژانسهای مرتبط آنها به این اطلاعات دسترسی داشته، لذا مسئولیت نظارت بر عملکرد بانکها مستقیماً برعهده آنها میباشد. به اعتقاد من، امروز در منطقه یورو تمایلی دال بر ایجاد نظارت واحد بر عملکرد بانکها در حال نشو و نماست تمایلی که در قالب مرکزی نمودن نظارت از طریق سرمایهگذاری در ECB و یا دیگر ارکان مرتبط اروپایی، جامه عمل میپوشد. وضعیت برخی کشورهای نوظهور بازار تجارت، نسبت به گذشته، بهتر شده است و برخی دیگر از کشورها چون کشورهای آسیای شرقی نرخهای مبادلهای انعطافپذیری را منظور کردهاند، و تعداد متنابهی از کشورها نسبت به دهه گذشته، ذخایر بیشتری اندوختهاند. این البته، تا حدی ناشی از قیمت بالای صادرات آنها میباشد. از این حیث میتوان سرمایهگذاران طماع چینی را نام برد که در طیفی بسیار گسترده به صادر کردن کالاهای اساسی مبادرت مینمایند. همچنین برخی دیگر از کشورهای بدهیهای خارجی حکومت را تقلیل دادهاند. در واقع بانکهای کشورهای مذکور بیش از آنچه بر وامهای خارجی کوتاهمدت تکیه کنند به اخذ وام از بخشهای داخلی متکی هستند. معذلک مشارکت مالی جهانی، شکل جدیدی از آسیبپذیری را در پی داشته است. زیرا در سالهای اخیر شمار خارجیانی که به خریداری اوراق قرضه و سهام مشغول هستند، افزایش یافته است و برخی از آنها به شکلی افراطی در کشورهای نوظهور بازار تجارت چون برزیل، هند، کره، اندونزی، اسرائیل، فیلیپین، ترکیه و اروگوئه به سرمایهگذاری مستقیم مبادرت دارند(1). و چنانچه توسعه سیاسی و اقتصادی کشورهای مربوطه و وخیم شدن شرایط جهانی اقتصاد به عدم امنیت آنها منتهی شود به فروش سرمایههای خویش مبادرت کنند و این منتهی به تبعاتی منفی در کشورهای مذکور خواهد شد. تبعاتی که متفاوت از تبعات منفی ناشی از بحران مربوط به بدهیهای حکومت است. چه تأثیرات منفی ناشی از بدهیهای حکومتی را میتوان از طریق تغییر در قیمت سهام و اوراق قرضه داخلی و همچنین کاهش ارزش پول کشور (البته اگر قابلیت انعطافپذیری داشته باشد) تقلیل داد. البته نباید از نظر دور داشت، کاهش ارزش پول داخلی میتواند کاهش ذخایر کشور و خروج سرمایهگذاران خارجی را در پی داشته باشد. فیالجمله بحرانهایی که کشورهای نوظهور بازار تجارت با آن روبهرو هستند متفاوت از پیش است. البته نه به این معنی که کشورهای مذکور در آینده، با بحران کمتری مواجه شوند(2). از دیگر خطرات متوجه جهانی شدن سرمایه این است که ایالات متحده از جهانی شدن موصوف، منافع بسیاری کسب نموده، این کشور به کمک جهانی شدن، کمبود حساب جاری و (به طور مستقیم) کمبود بودجه خویش را مرتفع نموده است. البته نمیتوان پاسخ قطعی به این سؤال داد که آیا عمدهترین سرمایهگذاران خارجی دلار، از بیم سقوط این واحد پولی، دلارهای خویش را به فروش خواهد گذارد یا خیر؟ برای مثال، چینیها بارها تأکید نمودهاند که به معاوضة دلارهای خویش اقدام نخواهند کرد. گرچه اخیراً (و البته در حاشیه) دلارهای خویش را با یورو، ین و دیگر واحدهای پولی (منجمله واحدهای پولی آسیایی) مبادله مینمایند. در واقع مسئله این است که چگونه میتوان به شکلی منضبط ارزش دلار را کاهش داد، به نحوی که این کاهش بها، دارندگان خارجی دلار به ویژه کشورهای عضو opec و دیگر شخصیتهای دولتی را وادار به فروش گسترده دلارهایشان نکند؟ قطعاً کاهش ارزش دلار، قابلیت ظهور بینظمیهایی را در خویش میپروراند. از دیگر سو، میتواند بیش از چیزی باشد که جهت تقلیل کمبود حساب جاری ایالات متحده لازم است. در عین حال این احتمال وجود دارد که کاهش ارزش دلار، کوتاهتر از زمانی باشد که برای تنزل جایگاه دلار لازم است. تنزلی که یقیناً، اقتصاد ایالات متحده را (از طریق انتقال هزینهها به قیمت کالاهای داخلی) تحتالشعاع قرار خواهد داد. به عبارت دیگر، کاهش ارزش دلار، تأثیری منفی بر اقتصاد ایالات متحده برجای میگذارد، تأثیری که به طور قطع وسیعتر از تبعاتی خواهد بود که از گردش هزینههای ناشی از این کاهش ارزش به وجود میآید. گرچه نمیتوان انکار کرد، ایجاد تعادلی جهانی مستلزم تلاش فراگیر کشورها و نه فقط ایالات متحده میباشد، لیکن از آنجاییکه رفتار انفعالی دیگر کشورها، ایالات متحده را به برزگترین ذینفع جهانی شدن سرمایه تبدیل نموده، بالتبع این کشور، نسبت به دیگر کشورها، در فرایند برقراری تعادلی جهانی متحمل هزینه بیشتری خواهد شد. نتیجهگیرینظام مالی جهانی مزایا و خطراتی را در خویش جای داده است. نظام موصوف، مستلزم همکاری نزدیک کشورهای کلیدی جهان میباشد. از این زاویه، صندوق بینالمللی پول، تلاشی شایسته در برقراری همکاری نزدیک مصروف داشته است. به ویژه تأکید اخیر صندوق بر نظارت چندجانبه، این واقعیت مهم را به کشورهای مذکور یادآوری میکند که در حفظ ثبات نظام مالی بینالمللی مسئولیتی مشترک را بر دوش دارند. البته اینکه آیا صندوق در ارتباط با همکاری نزدیک کشورها را در اتخاذ اقدامات آتی، تشویق خواهد کرد یا خیر، نکتهای است که باید در آینده شاهد آن باشیم (البته صندوق به کشورهای مذکور پیشنهاد نموده است، منفرداً در این حوزه تلاش نمایند). همچنین گرچه اقدامات صندوق فاقد قدرت لازمالاجرایی میباشد. لیکن این صندوق میتواند و البته باید اسامی کشورهای کلیدی را که از اتخاذ اقدامات ضروری جهت صیانت از ثبات نظام مالی و تجاری خودداری به عمل میآورند، لیست نموده و به اطلاع همگان برساند. 1-. International Monetary Fund, International Financial Statistics, June 2005 معذلک، انتشار دادههای مرتبط به اواخر سال ۲۰۰۴، با تأخیر طولانی مواجه میباشد. 2-جهت مطالعه از دلایل احتمالی بروز بحرانهای آینده و نتایج آن، رجوع شود به Goldstein (2005)، وی تأثیرات احتمالی ناشی از تقاضای واردات را در چین و ایالات متحده و سقوط قیمت اجناس، افزایش هزینه سرمایهگذاری خارجی و دیگر بحرانها و آسیبپذیری کشورهای نوظهور بازار تجارت را تحلیل نموده است. وی در تحقیق مذکور ۲ یا بیش از ۵ بحران را در کشورهای ذیل شناسایی و بررسی کرده و آنها را تحت عنوان کشورهایی که بیشترین آسیبپذیری را دارند نام گذاری کرده است. (آرژانتین، برزیل، مکزیک، روسیه، سنگاپور، ترکیه، ونزوئلا و مجارستان) پیتر بی. کنن، استاد بازنشسته مالیه بینالمللی و اقتصادی دانشگاه پرینستون و عضو عالیرتبه بخش اقتصاد بینالملل شورای روابط خارجی (ایالات متحده) میباشد.
Cato Journal, Vol. 27, No. 2 (Spring/ Summer 2007), copy right©cato Institute. All Rights Reserved. Refrences 1. Kose, M. A; Prasad, E,. Rogoff, K.; and Wei, S.-J. (2006), Financial Globalization: A Reappraisal”, IMF Working Paper, 06/179.2. Goldstein, M. (2005), (What Might the Next Emerging-Market Crisis Look Like? Working Paper 05-7, Washington: Peterson Institute for International Economics. |
| < بعد | قبل > |
|---|