| سخن هفته |
| نظری به رخدادهای اخیر ایران |
|
|
نوشته م. اسلامی
|
|
|
تحولات مربوط به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران در خرداد 1388 و حوادث قبل و بعد از آن، باید قدم بزرگی در مسیر بلوغ مدنی و سیاسی مردم تلقی شود. حضور گسترده مردم در فعالیتهای تبلیغاتی قبل از برگزاری انتخابات و شور و اشتیاق همگانی خصوصاً در میان طرفداران میرحسین موسوی که به موج سبز شهرت یافت نشان از تمایل عمومی به تغییر و اصلاح از طریق انتخابات داشت. حضور وسیع قشرهای مردم خصوصاً جوانان و زنان در خیابانها که در هفته های پایانی فرصت انتخاباتی، تا پاسی از نیمه شب ادامه داشت اتفاقی نادر در تحولات سیاسی از سال 1979 تاکنون بود که تقریباً بدون حادثه ناگوار برگزار شد. انجام مناظره های انتخاباتی میان کاندیداها نیز به شوق عمومی و اقبال عامه دامن می زد که ناشی از بیدار شدن اکثریت خاموش و نفوذ موج سبز که مطالبات مدنی و سیاسی داشت حکایت می کرد. اکثریتی که خواهان تغییر و اصلاحات بودند. همه آنها در یک خواست اشتراک نظر داشتند و آن انتخاب نشدن احمدی نژاد بود و از پيروزی خود مطمئن بودند.
اعلام رسمی نتایج انتخابات شوک بزرگی را در این اکثریت خاموش که دیگر بیدار شده و بیدار مانده بودند ایجاد کرد که با اندک هماهنگی به اعتراضات خیابانی منجر شد. تجمعات گسترده و راهپيماییهای میلیونی نشان از یک واقعیت داشت و آن اینکه صرف نظر از درستی یا نادرستی نتیجه اعلام شده، قشر عظیمی از مردم این نتیجه را باور نداشتند و خواهان شمارش دقیق با حضور ناظران کاندیداها بودند. تظاهرات آرام به شدت و به سرعت سرکوب شد و اکنون که حدود 2 ماه از زمان برگزاری انتخابات می گذرد هنوز اعتراضات عمومی در قالب تجمعات متفرق و حرکات اعتراضی مانند صدای الله اکبر در پشت بامها و بوق ماشین ها و غیره ادامه دارد و پایانی بر این تحولات متصور نیست. صرف نظر از نتیجه انتخابات، به نظر می رسد این تحولات باید جهش بزرگی در مسیر آزادی ملت ایران تلقی شود. آثار و نتایج این تحولات تا همین جا نیز بسیار بیشتر از آثار و نتایج ناشی از انتخاب میرحسین موسوی به ریاست جمهوری است. مشارکت گسترده در کمپين انتخاباتی و نیز حضور وسیع مردم در اعتراضات پس از آن حاکی از شوق تغییر و اصلاح است، شرکت در تجمعات و راهپيمایی های مسالمت آمیز و غیر خشن نشان از درک عمومی در عدم توسل به خشونت است. اعتراضات صلح آمیز و در مواردی انجام تظاهرات در سکوت کامل نشان از بلوغ مدنی و سیاسی است که نه تنها در ایران بلکه درمیان کشورهای منطقه خاور میانه نیز به ندرت شاهد آن بوده ایم. از همه مهمتر، عدم اعتقاد گسترده به مشروعیت دولت و سلب اعتماد عمومی مسیر جدیدی را پيش روی ملت ایران قرار داد که آن جدایی میان مردم و حکومت بود که برای اولین بار در سی سال اخیر اتفاق می افتاد و رسیدن به این مرحله از آگاهی که حکومت برای حفظ قدرت به هر اقدامی از جمله تقلب وسیع در انتخابات دست خواهد زد اتفاق مهمی در تحولات پس از انقلاب است. سلب مشروعیت حکومت در نزد افکار عمومی و یا حداقل قشر عظیمی از مردم و عدم اعتقاد به حقانیت دولت ضربه بزرگی به اعتماد عمومی است که جبران آن و جلب اعتماد در مردم بسیار بسیار دشوار است و راه مردم را از حکومت جدا می سازد و این خود ضامن تداوم حرکت اعتراضی مردم است که تاکنون به اشکال مختلف ادامه داشته است. شمارش مجدد آرائ و اصلاح نتایج انتخابات دیگر محل بحث نیست و اعتراضات اهداف وسیع تری را پی می گیرد و این نیز موجب تداوم حرکت و پيگیری خواست های جدی تر و اساسی تر است. از طرف دیگر، مردم معترض به گروه و طبقه خاصی تعلق ندارند و همه اقشار جامعه اعم از جوانان و زنان را در بر دارد که شاید بتوان گفت عمدتاً به طبقه متوسط و عموم مردم تعلق دارند. از آن جهت که نیازهای مالی یا شغلی یا صنفی و طبقاتی آنها را به خیابان نکشانده است (هرچند که این عوامل نیز در گسترش اعتراضات تأثیر دارد); بلکه عدم اعتماد به دولت و عدم اعتقاد به مشروعیت حکومت عامل اساسی اعتراضات مردمی است و این به علت دسترسی این قشر عظیم به منابع اطلاعاتی و کسب آگاهی های لازم باعث تداوم حرکت خواهد بود. مردمی که به وضوح ترسی از عوامل نظامی و امنیتی حکومت ندارند و ایستادگی می کنند و به همان نسبت نیز حکومت دچار ترس و سردرگمی شده است و تمام تصمیمات دولت در این مدت نتیجه معکوس در برداشته است، از جمله عزل و نصب های کودکانه معاونین ریاست جمهوری یا پخش اعترافات متهمین به آشوب که نتیجه ای برای حکومت در بر نداشته است و اوضاع را نابسامان تر کرده است، خصوصاً آنکه عدم تدبیر مناسب در برخورد با اعتراضات عمومی و سرکوب شدید مردم موجب شکاف عمیق میان حکومتیان شده است که موجب سردرگمی بیشتر و سست شدن پایه های حکومت است و این آغازی بر پایان حکومت استبداد است و حکومت را در سراشیب سقوط قرارداده است مگر اقدام عاجلی در جهت جلب اعتماد عمومی صورت گیرد و الّا به دشواری بتوان مانع آن شد. شاید در کوتاه مدت بتوان فضای جامعه را امنیتی تر کرد و حکومت نظامی را مستقر ساخت و کاندیداهای مخالف را هم بازداشت کرد و محکومیت های سنگین بر ایشان درنظر گرفت اما این اقدامات در دراز مدت نتیجه ای نخواهد داشت و مشروعیت حکومت را بیش از پیش سلب می کند چرا که سرکوب بیشتر و نظامی گری، اعتماد عمومی سلب شده را باز نمی گرداند و موجبات خشم بیشتر خواهد شد و حکومت در شرایط دشواری قرار می دهد، خصوصاً اینکه با باز شدن دانشگاهها، اعتراضات به مراکز آموزشی نیز کشیده خواهد شد. نکته دیگر، به مسائل روابط بین المللی و سیاست خارجی ارتباط دارد. بهره برداری کشورهای دیگر از نقطه ضعف مشروعیت حکومت در مذاکرات دو یا چند جانبه و نیز عقد قراردادهای اقتصادی و تجاری فشار به را حکومت بیشتر خواهد کرد و دولت ناچار به تمکین است. فشارهای سیاسی نیز به همراه آن افزایش خواهد یافت و حکومت را در موقعیت متزلزلی از نظر سیاسی قرار خواهد داد. آینده سیاسی حرکت رفرم در دو بخش رسمی و غیر رسمی قابل تحلیل است. در بخش رسمی، سران اصلاح طلب از جمله خاتمی ، موسوی و کروبی در شرایط سختی قرار دارند. زیرا مواضع آنها از طرفی بسیار تندتر از مواضع رسمی و حکومتی است و از طرف دیگر نقش راهبری در میان مردم ندارند. آنها سمبل حرکت هستند و باید دشواریهای موقعیت آنها را شناخت و از آنها توقع اتخاذ مواضع تند نداشت جرا که منجر به بازداشت و زندانی شدن آنها خواهد شد. هرچند که این اقدام حکومت موجی از اعتراضات عمومی و روند رو به رشد حرکت را در بر خواهد داشت. موسوی و خاتمی نماد حرکت رفرم هستند و باید در این حد نیز باقی بمانند. آنها نیز تا بحال خوب عمل کرده اند و در پشتیبانی از حرکت مردمی پایدار بوده اند. احتمال دستگیری خاتمی و موسوی وجود دارد اما به غایت برای حکومت سنگین تمام خواهد شد. حوزه های روحانیت و علما در تحولات اخیر به هيچ وجه نقش راهبری و رهبری نداشته اند. تعداد معدودی از روحانیون از حرکت مردم حمایت کرده اند ولی اغلب سکوت پيشه کرده اند که به معنای عدم حمایت از احمدی نژاد است. نقش هاشمی رفسنجانی نیز برجسته است چرا که قدرت لابی و تأثیرگزاری بر سران حکومت و چانه زنی در بالا را دارد و می تواند گروهی را همراه خود کند، هرچند که در حال حاضر در شرایط دشواری قرار دارد و احتمال منزوی ساختن او از طرف اصول گرایان افراطی می رود. تمام این عوامل به تضعیف نهاد ولایت فقیه منجر شده است که به جای ایفای نقش رهبری، خود را درگیر منازعات ساخته و با اظهار نظرهای زود هنگام و نسنجیده و طرفداری از دولت احمدی نژاد خشم عمومی را برانگیخته و موقعیت خود را متزلزل ساخته است. در حال حاضر، بسیاری از اعتراضات عمومی متوجه شخص رهبری و نهاد ولایت فقیه است که این خود نیز موجب تقویت و پيشبرد حرکت اعتراضی مردمی است. اگر حرکت اعتراضی عمومی شود، باید شاهد ایجاد شکاف در بدنه حکومت و نیز در میان نیروهای انتظامی و امنیتی خواهیم بود. بسیاری از نیروهای سپاه پاسداران با سرکوب مردم معترض که به شکل مسالمت آمیز و غیر خشن در خیابان ها تجمع می کنند مخالفت خواهند کرد. اعتراف گیری های ساده لوحانه نیز موجب خشم عمومی و نیز اعتراض نیروهای اصول گرا ی حکومتی را در پی خواهد داشت. اينها همه احمدی نژاد را در موقعیت دشوارتری قرار خواهد داد که ممکن است حکومت جهت حفظ نظام او را نیز قربانی کند که در کوتاه مدت بعید است و در دراز مدت به تداوم حرکات اعتراضی مردم و تحولات دیگر بستگی دارد. وقتی منافع اقتصادی سپاه و سرداران که به طور وسیع در امور اقتصادی دخالت دارند به خطر بیفتد آنها دیگر حامیان جدی دولت نخواهند بود و ممکن است خود رأساً به تشکیل حکومت دست بزنند. تحولات مربوط به انتخابات، از جهات مختلف بسیار منحصر بوده است و به تحلیل و بررسی بيشتری نیازمند است که در نوشته های دیگر دنبال خواهد شد. هرچه هست این تحولات در آینده مردم ایران بسیار مهم است و مردم ایران دوران تاریخ سازی را طی می کنند و پيگیری مطالبات آزادی خواهانه و دمکراتیک آنها به تداوم حرکت اعتراضی آنها در این برهه حساس بستگی تام دارد. |
| < بعد | قبل > |
|---|