new book
سخن هفته
اخلاق کم‌توقع سرمایه‌داری
 
(0 ده‌نگدان)
نوشته ویلیام اِی. نیسکانن

 

ایالات متحده و کشورهایِ بسیارِ دیگر اینک در حال سپری کردن مهم‌ترین بحران مالی 75 سال اخیر هستند، شرایطی که جمع کثیری از مردم را واداشته تا سریعاً به سرزنش همه‌گیر شدن حرص و آز بپردازند؛ همان که آن را یکی از خصایص سرمایه‌داری می‌خوانند. نسبت دادن بحران اقتصادی به حرص و آز همچون مقصر دانستن جاذبه‌ی زمین در سقوط هواپیماها ست.

طمع و گرانش همواره با ما هستند، و بازارهای سرمایه‌داری عموماً خویشکامیِ فرد را به رفتارِ منفعت‌ِعمومی-محور هدایت می‌کنند. گهگاه پیش می‌آید که موسسات عمومی و خصوصی‌ای که مسئولیت رصد کردن رفتار اقتصادی را دارند، در ایفایِ نقشِ نظارتیِ خود پیش از آن که زیان‌های فراوانی دامن‌گیرِ برخی از بازیگرانِ اقتصادی شود، ناکام می‌مانند. برای مثال کمیسیون ارز و اوراقِ بهادار امریکا در واکنش به اطلاعات اولیه در خصوصِ حسابداری فریبکارانه‌یِ کمپانی انرون یا طرحِ هرمیِ برنار میدوف بسیار کُند عمل کرد. مؤسساتِ خصوصیِ رتبه‌بندی اعتبار نیز اغلب جزءِ آخرین سازمان‌هایی هستند که برآوردِ نادرستِ ریسک‌های برخی‌ اوراقِ بهادار را می‌پذیرند. به هر حال بحران مالی کنونی پیش از هر چیز ماحصل سیاست‌های عمومی در راستای افزایش ضریب مالکیت خانه می باشد؛ سیاستی که به مدتی طولانی مورد حمایت هر دو حزب بوده است. این سیاست‌ها با تغییرات رخ‌داده در بازار خصوصی رهن، سیاست‌ها و نهادهای بازار ترکیب شده و به رفتار عمیقاً ناهوشمندانه‌ای راه بردند، اما نشانه‌های ناچیزی از استثمار غیراخلاقی و آگاهانه‌ی دیگران در آنچه رخ داد، در دست است.

اَشکالِ برهم‌کنشِ انسانی

درک بازار نیازمند قراردادن آن در متن دیگر اَشکال برهم‌کنش‌های انسانی است. تمام اَشکال برهم‌کنش انسانی حداقل یک رابطه از این روابطِ سه‌گانه‌ را در بر می‌گیرند: شفقت، بده‌بستان و تهدید. در یک رابطه از سر شفقت یک نفرعملی را که دیگری می‌خواهد یا نیاز دارد به دلیل شفقت به آن فرد انجام می‌دهد. در یک رابطه‌ی بده‌بستان هر دو نفر عملی را که دیگری می‌خواهد انجام می‌دهند. در یک رابطه‌ی تهدیدآمیز، یک سمت رابطه سوی دیگر را تهدید به انجام عملی می‌کند، تا این که آن دیگری کاری را که فرد تهدیدکننده می‌خواهد انجام دهد.

شفقت

یک رابطه از سر شفقت اساسا محدود به خانواده، دوستان و کسانی است که فرد می‌خواهد رابطه نزدیک با آنان را حفظ کند. آدام اسمیت در «نظریه‌یِ احساسات اخلاقی» (Theory of Moral Sentiments) ، این ایده را رد می‌کند که انسان قادر است تا فراتر از فضای محدود ‌فعالیت‌های متمرکز بر خویشکامی‌اش قضاوتی اخلاقی داشته باشد. اسمیت می‌گوید:

فرمانروایی بر نظامِ عظیم کیهان .... و مراقبت از و توجه به شادی عمومی تمامی موجودات ذی‌حس و ذی‌شعور، وظیفه‌ی خداوند است و نه انسان. مسئولیت متواضعانه‌تری به انسان اختصاص داده شده است، که البته با توانایی‌های اندک و ضعف ادراک او هماهنگ‌تر است: مراقبت از و توجه به شادی خودش، خانواده‌اش و کشورش.

به شکلی مشابه، پائول هِیْن، که به عنوان مهمترین اندیشمند معاصر در بابِ رابطه‌ی اقتصاد و الهیات شناخته می‌شود، نتیجه گرفته که اخلاقِ روابط فردی انجیلِ عهد جدید تقریبا هیچ کمکی به درک اینکه نظام‌هایِ کلانِ اجتماعی چطور مدیریت می‌شود یا باید بشوند، نمی‌کند. او به شکلی گسترده حماقت و ناسازگاری الهیات‌دانان معاصر و دیگرانی را که جامعه‌ی تجاری را با اخلاق روابط فردی مورد قضاوت قرار می‌دهند، نشان داده است (هین، 2008). با این همه، حتی کودکان نیز سریعا یاد می‌گیرند که بده‌بستان و تهدید نیز در ارتباطاتی که مشخصاً مبتنی بر شفقت است، نقشی دارند. نه خانواده‌ها و نه دوستی‌ها نمی‌توانند بدون وجود نوعی بده‌بستانِ توافقی ادامه یابند؛ وجود رابطه‌ایِ بر مبنایِ تهدید نیز اگر از حدی بیش‌تر باشد، مانعِ دوامِ حلقه‌هایِ دوستی و خانوادگی خواهد بود.

بده‌بستان

 بازار ،یقینا، بر هم‌کنشی است که در آن بده‌بستانِ رضایتمندانه اصل است. چنین امری دادوستد اقتصادی را با تعداد بی‌شماری از مردم که یکدیگر را نمی‌شناسند و علاقه‌ی خاصی به یکدیگر ندارند، میسر می‌سازد. این امر تقسیم کار دقیق‌تری از آنچه در خانواده یا میان دوستان یا در یک شرکت ممکن است را میسر می‌سازد. ترکیب مزیت‌هایِ نسبیِ پراکنده و افزایشِ تجارت درآمد و تولید بیشتر و بهتر را برای همگان به ارمغان می‌آورد.

روابط اقتصادی حتی اگر به وجود شفقت در رابطه‌ی اقتصادی متکی نباشد، جایی برایِ آن باز می‌گذارد. من این درس را از پدرم آموختم. او دو کسب‌وکارِ کوچکِ جدا از هم داشت، که من تابستان‌ها در یکی از آن دو کار می‌کردم. گاهی وقت‌ها پدرم بی‌مسئولیتی یک کارمند، مشتری یا تامین‌کننده‌یِ معمولاً قابل اعتماد را نادیده می‌گرفت. من هرگز نفهمیدم آیا این عمل نشانگر شفقت بود یا یک ژست تجاری خوب، اما این مهم نیست، زیرا که این فقط ثروت پدرم بود که با این قبیل تصمیم‌ها در معرض خطر قرار می‌گرفت.

من در مورد مسئولیت اجتماعی شرکت‌های بزرگتر و مالکیت‌های بزرگتر شکاک‌تر هستم. در این موارد، مدیران علاقه‌ی خود به خرج کردن بخشی از ثروت سهامداران را نشان می‌دهند. من شک دارم که آیا مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها با انتظارات و علایق سهامداران آن‌ها سازگار باشد. آوازه‌ی یک شرکت سهامی به مسئولیت‌پذیریِ اجتماعی اگر منجر به امتیازی قانونی یا مالی از جانب دولت شود، ممکن است به بهترین شکلی سهامداران را منتفع سازد، اما البته این منفعت به هزینه‌یِ مالکان دیگر شرکت‌هایی است که از این رجحان و تبعیض نفع نمی‌برند. برای مثال تبلیغات عجیب شرکتِ شِورون که مردم را به کاهش مصرف انرژی‌شان تشویق می‌کند، البته ممکن است منجر به سود سهامداران شود، اما وقتی که به واسطه‌یِ آن مثلاً قانون‌گذار شرکت را مجاز به افزایشِ ذخیره‌یِ استهلاک در صورت‌هایِ مالی‌اش کند [که از درآمدِ مشمولِ مالیات کم می‌‌کند].

من عمیقا به دیدگاه‌های مطرح‌شده در بیانیه‌یِ اخیر پاپ بندیکت شانزدهم مشکوک ام. پاپ در بیانیه‌یِ جدیدش ما را به یک اقتصاد جهانی جدید مبتنی بر مسئولیت اجتماعی، حفظ کرامت کارگران، احترام به اخلاق و نهادهای قوی‌تر و پاسخگوترِ بین‌المللی فرا می‌خواند. بیانیه تاکید می‌کند:

نیکوکاری (صدقه) ... اصلی است نه فقط برای روابط خرد (با دوستان، با خانواده، در گروه‌های کوچک) بلکه برای روابط کلان (اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی) ... فقط با نیکوکاری‌ای که به نور خرد و ایمان روشنایی یافته است، ممکن است که اهداف توسعه مبتنی بر ارزش‌های بیش‌تر انسانی و خود انسان محقق شود.

پاپ بندیکت نگرانی‌های ویژه‌ای دارد. او نگران است که رقابت میان سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها برای جذب تجارت خارجی ممکن است اتحادیه‌های کارگری و شبکه‌های امنیت اجتماعی را تضعیف کند. نگرانی اصلی من درباره‌ی این بخشنامه این است که از آدمی بسیار می‌طلبد. او تاکید می‌کند که «همبستگی ... و حس مسئولیت احتماعی از جانب هر کس نسبت به هر کس دیگر» برای بهبود شرایط انسانی لازم است. من دعا می‌کنم که این بخشنامه بحث‌های روشنفکری لازم در میان کلیسای کاتولیک برای به چالش کشیدن پاپ بندیکت به زبان ارزش‌های مشترک‌شان را پدید آورد.

یک نقد از جانب سی. لوئل هریس(C. Lowell Harris)  اقتصاددان این بحث را روشن می‌سازد:

واقعیت نمی تواند با رؤیا رقابت کند، حداقل نه به شکلی منصفانه. چقدر ساده است رمانتیک‌سازی، چه در خصوصِ اقتصادِ آزاد، و چه درباره‌ی امکان بهبود جهان توسط سیاست‌های دولتی که آزادی‌های دیگران را محدود می‌سازد. آقای دولی (Dooley) نکته خوبی را بیان کرد او گفت: «کسی که ادعا کند .... که می‌توان در عرضِ یک سال پرواز کردن را به خرچنگ‌ها آموخت، دیوانه خوانده می‌شود، اما کسی که فکر می‌کند، با برگزاریِ یک انتخابات می‌توان انسان را به فرشته تبدیل شود، اصلاحگر خوانده می‌شود و تا حد زیادی نیز چنین در یادها باقی می‌ماند.»

واقعه جدیدی این مقایسه را روشن‌تر می‌سازد. تابستان 2008، برنار میدوف مجازاتِ زندان 150 ساله‌اش را آغاز کرد. زندانی که ماحصل یک طرحِ هرمیِ 60 میلیارد دلاری است که  سرمایه‌گذاری جا زده شده بود. اما پرزیدنت روزولت و جانسون به خاطر گذاشتنِ یک بدهیِ 100 تریلیون دلاری در دامنِ دولتِ امریکا که تأمین اجتماعی و خدماتِ درمانی خوانده می‌شود، مورد تایید و تشویق قرار می‌گیرند.

البته اقتصاد بازار به وجود حداقلی از تهدید نیز عمیقاً وابسته است، در وهله‌ی اول برای محافظت از حق مالکیت و قراردادها. به این معنا، همان گونه که آدام اسمیت در ثروت ملل ذکر کرده است، حیاتِ هر بنگاهی به قدرت قاضی دادگاهِ عمومی وابسته است. به جز محافظت از حقوق مالکیت و قراردادها ممکن است دولت نقش‌های دیگری نیز داشته باشد که ایفایِ آن‌ها موجب بهبود رفاهِ اقتصادی می‌شود ولی این نقش‌ها برای موفقیت سرمایه‌داری اهمیتِ حیاتیِ آنچنانی ندارند.

به این دلایل من اخلاق سرمایه‌داری را کم‌توقع می‌خوانم. چرا که اصولا بر خویشکامیِ افراد تکیه دارد؛ خصیصه ای که به وفور در انسان‌ها یافت می‌شود. اقتصاد سرمایه‌داری با وجودِ حداقلی از شفقت در روابطِ افراد سازگاری دارد، اما به رابطه‌یِ شفقت‌آمیز که معمولا بیشتر در اَشکالِ خصوصی‌تر برهم‌کنش‌های انسانی ارزشمند است، اتکا ندارد. در عینِ حال، سرمایه‌داری اتکایِ خود را به ابزارهای حیاتیِ تهدید به حداقل می‌رساند.

اقتصاددان برنده‌یِ جایزه نوبل، جیمز بوکانن، همین نکته را در توضیحی بر ثروت ملل ادام اسمیت بیان می‌کند:

«ما ناهارِ خود را مدیونِ نازک‌دلیِ قصاب، نانوا و آبجوفروش نیستیم؛ ما ناهار می‌خوریم چون آن‌ها به دنبالِ سود خویش اند.» این ادعا شاید مشهورترین سخن در این کتاب کلاسیک در حیطه‌ی اقتصاد سیاسی باشد. از اسمیت به بعد عملکرد مناسب اقتصاد سیاسی و اقتصاددانان سیاسی این بود که نشان دهند چطور سیستم بازار آزاد، به عنوان یک سازمان اجتماعی تکامل‌یابنده می‌تواند منافع خصوصی افراد را به برآوردنِ نیازهایی غیر از نیازهای خودشان هدایت کند؛ امری که بدان توفیق هم می‌یابد. هر چقدر که طمع و صیانت ذات؛ یعنی دو غریزه‌یِ خام‌ترِ انسان در قیاس با ویز‌گی‌هایِ شریف‌تر بتواند توسط برهم‌کنش‌های بازار مهار شود، اتکا فضیلت هایی مانند نیکخواهی و ایثارگری کاهش می‌یابد. این واقعیت همانطور که سر دنیس رابرتسون به ما یادآوری کرده است به اقتصاددان دلیلی برای وجود داشتن می‌دهد و پارس کردن هشداردهنده‌یِ اقتصاددانان، به بیانِ او، چیزی است که باید موردِ توجهِ تصمیم‌سازانی قرار بگیرد که نمی‌توانند ضرورتِ صرفه‌جویی در «عشق ورزیدن» را به‌خوبی درک کنند.

بوکانن حتما با این نتیجه‌گیری بسیار واضح‌تر نیز موافقت می‌کند که اتکا به تهدید به عنوان یکی از وسایل مدیریت برهم‌کنش‌های اجتماعی هم باید به حداقل برسد.

در یک جلسه‌یِ معرفی کتاب در انستیتو کاتو در ژوئن 2008 همکار من ویل ویلکینسون حتی نتیجه‌گیری موسّع‌تری کرد : «سرمایه‌داری از ما انسان‌های بهتری می‌سازد.» وی می‌گوید:

گسترش نظم همیارانه و رونق و آزادی‌ای که به دنبال می‌آورد، از ابتذالِ زندگی می‌کاهد. اما همینطور فضایی بوجود می‌آورد که در آن همیاری و صلح مداوماً تحکیم می‌شوند. فضیلت‌هایِ همواره ‌به‌‌سُخره‌گرفته‌شده‌یِ بورژوایی در نهایت مواد لازم برای پختن یک کیک خوب از کار در آمده اند.

تهدید

البته دولت آن نهادی است که برای انجام وظایف‌اش تقریبا به‌تمامی به تهدید، در شکل اخذِ مالیات یا وضعِ مقررات اتکا دارد. بعضی شرکت‌های دولتی مثل سرویس پستی، از طریقِ ارائه‌یِ خدمات درآمدزایی کرده و هزینه‌هایِ خود را تأمین می‌کنند، اما حتی همین شرکت‌ها عموماً برایِ افزایشِ عایدیِ خود از طریقِ طلبِ یارانه یا محدودیتِ رقابت متکی به بعضی اَشکال تهدید هستند. ممکن است هدفِ بسیاری از برنامه‌های دولتی شفقتِ ائتلاف حاکم نسبت به یک گروهِ هدف باشد، اما اجرایِ این برنامه‌ها نیازمند درآمدهایی است که یا از طریقِ تهدید حاصل می‌شوند، و یا با اعمالِ مقرراتِ دولتی. برای مثال، هزینه‌های خدمات درمانی مختلفی که هم اکنون پیش روی کنگره است بازتاب‌دهنده‌یِ ترکیبی از دلسوزی نسبت به یک جمعیتِ هدف‌گذاری‌شده از افراد فاقد بیمه‌یِ درمانی است و گونه‌های مختلفی از مالیات و مقررات. فراتر از این، برایِ اطمینان از منتفع شدنِ جزئیِ غایبانِ ائتلافِ حاکم وجودِ حداقلی از رقابت میانِ دولت‌هایِ حاکم لازم است. به طور خلاصه دولت نقشی حیاتی اما محدود دارد.

اصل اساسی برای مشخص ساختن حدود قدرت حکومت به بهترین شکلی توسط جان استیوارت میل در کتاب «درباره‌ی آزادی» بیان شده است:

یگانه دلیل موجه برای اعمال قدرت علیه یکی از اعضای جامعه متمدن بازداشتن اواز آسیب‌رسانی به دیگران است .... فرد نسبت به خود، به بدنش و ذهنش فرمانروایی مطلق دارد.

نتیجه‌گیری

ازمیان تمامی اَشکال برهمکنش‌های اجتماعی، سرمایه‌داری کمتر از همه به منابع ذاتاً محدودِ شفقت اتکا دارد؛ شفقت رابطه‌ای است که در روابط صمیمانه‌تر اجتماعی کاربرد بهتر دارد. به علاوه سرمایه‌داری اتکا به به تهدید را به حداقل می‌رساند. نهادهای عمومی و خصوصی یک اقتصاد سرمایه‌داری مصون از خطا نیستند، حتی خطاهای عظیم مثل بحران مالی کنونی نیز پدید می‌آیند، اما بیشتر این خطاها نشانه‌های قضاوت اشتباه و نظارت ناکافی هستند و نه فوران طمع یا نیاتی نابکارانه. ما همگی مشتاق شناخت بهتر آن شرایطی هستیم که منجر به بحران مالی کنونی شد. اما آنچه ارزشمندتر و البته نایاب‌تر است هوشمندیِ لازم برای درک شرایطی است که احتمالاً منجر به بحران بعدی خواهد شد و داشتن شجاعت برای عمل منطبق با آن هوشمندی.

مراجع

Buchanan, J. M. (1965) “Foreword.” In G. Tullock, The Politics of Bureaucracy. Washington: Public Affairs Press.

Harris, C. L. (1972) “The Productivity of Freedom.” The Freeman (September): 1–4.

Heyne, P. (2008) Are Economists Basically Immoral? Indianapolis:Liberty Fund.

Mill, J. S. ([1859] 1869) On Liberty. 4th ed. London: Longman,

Roberts, and Green. Available at www.bartleby.com/br/130.html.

Pope Benedict XVI (2009) Caratas in Veritate. Rome: Vatican Press.

Smith, A. ([1759] 1976) The Theory of Moral Sentiments.Indianapolis: Liberty Classics (Liberty Fund).

________ ([1776] 1937) The Wealth of Nations. Edited by E.Cannan. New York: The Modern Library (Random House).

Wilkinson, W. (2009) “Capitalism Makes Us Better People.” CatoPolicy Report 31(3): 9–10.

 

اصل مقاله را می‌توانید در اینجا بیابید.

 

 
< بعد   قبل >


Developed & Designed by MediaPlus ©